سخن روز

پيوندهای روزانه

مظهرِ حق روی دلربای محمد

پرتو جان جلوه لقای محمد

نایره عشق او به سینه سوزان

مهرِ فروزانِ دل ضیای محمد

هستی عالم طفیلِ هستی پاکش

خلقِ جهان را رَسَد صفای محمد

فخر به شاهان کند ز منزلت و قرب

هر که شود خادمِ سرای محمد

ریزه‌خورِ خوان اوست حاتمِ طائی

هست فزون از بیان سخای محمد

فیض رسد صبح و شب ز عالمِ بالا

ذکرِ مَلَک در فَلَک ثنای محمد

شهره عالم بود جلالِ سلیمان

ز آن همه حشمت بود گدای محمد

بهرِ سرور و نشاطِ خاطرِ خوبان

صبح و مسا می‌رسد ندای محمد

شاهد و مشهود و هم شهید و امین است

پیر و جوان جانفدا، فدای محمد

صابرِ کرمانی خجسته‌خصالم

از کرم و رحمت و عطای محمد


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۲۲۶
[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۲۷ ] [ 20:5 ] [ آذر ]

چه می‌شود که مه دلنواز باز آید 

به کلبه دل ما آن خدای ناز آید

 

شب است و دیده به در دوختم به این امید 

که قاصدی ز بر یار دلنواز آید

 

فدای همت آن بی‌نیاز و جانبازم 

که در قمار غم عشق، پاکباز آید

 

میان عاشق و معشوق اتصالی هست 

که باز بر سر محمود دل، ایاز آید

 

شده است رهسپر وادی عدم، جانم 

که از نشیب غم و غصه، در فراز آید

 

چه می‌شود که دگر بار شاهد عیار 

غزلسرا و نواخوان و پرده‌ساز آید

 

شود که بار دگر شادمان شود صابر 

که باز مطرب جان از حریم راز آید 

 

 


برچسب‌ها: کاروان شعر, صابرکرمانی
[ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۵ ] [ 23:38 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]

روح را از قالب این تن جدا باید نمود 

روی دل را جانب عرش خدا باید نمود

 

تا که در بند من و مائی ز جانان دم مزن 

در ره مقصود ترک ماسوا باید نمود

 

هر چه را غیر خدا خواهی بود کفر و نفاق 

روح را با مبدأ حق آشنا باید نمود

 

روح می‌باشد ز امر غیبی و راز الست 

جان و دل را پر فروغ و با صفا باید نمود

 

با خبر از راز عرفان لب ببندد از سخن 

سینه را بی‌کینه، دل را با وفا باید نمود

 

از محبت شد به پا این هستی و بالا و زیر 

خاطر خود را مقام کبریا باید نمود

 

صابرا از بند موهومات رستن راه اوست 

خویش را وارسته و محو و فنا باید نمود 

 


برچسب‌ها: کاروان شعر, صابرکرمانی
[ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۵ ] [ 23:35 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]

هست در قرآن که باشد بهترین مولا خدا

دیدۀ دل باز کن در عالمِ صدق و صفا

بهترین یاری­‌کننده در دو عالم حق بود

از خدا باشد هدایت، ظلم از نفسِ شما

دقتی بنمای در آیاتِ قرآن و بدان

تا قیامت دین اسلام است با نورِ ولا

بهترینِ رهنما بهر بشر قرآن بود

غور کردم جمله ادیان را در این دارِ فنا

بوده قرآن را مبیّن هر زمان بی­‌شک و ریب

جلوه نورانی او در زمین و در سما

فرّ رحمانی، تو را روشن کند از نورِ غیب

سینه‌ات را می­‌کند اَنور ز نورِ کبریا

راضی اَمرِ الهی باش و درکِ فیض کن

شادمان باشی به دارالامن ایمان و رضا

صابرا جان و روان را جلوه‌ای دادی به ذکر

هست قرآن نور و ذکر و رحمت و فیض و شفا

 


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۴
[ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۵ ] [ 19:12 ] [ آذر ]

خبر از رفتنِ خود می‌دهی ای دوست چرا

که مرا نیست دگر طاقت اندوه و عزا

بر سَر شاخه توفیق مرا بوده مکان

بلبل نغمه‌سرایم به گلستانِ ولا

شور و احساس مرا سوز و نوائی دگر است

در دلم بوده تجلی ز ولای مولی

عشق‌‌می‌ورزم و شد عاشقیم شهره شهر

خادمِ آل‌عبایم، به جهانم تنها

اولیا را ز دل و جان همه جان می‌جویم

مرغِ خوش‌نغمه عشقم شده‌ام نغمه‌سرا

مِهر آن چار مُحمد بود اَنهار بهشت

حُب آن چار علی، نورِ روان فیض و عطا

جلوه فاطمه آن دخت رسول ثقلین

بوده از روزِ ازل در دل و در باطن ما

هست صبرِ حسنی در من و هستم صابر

عاشق روی حسین‌بن‌علی در دو سرا

دوستی و کرم موسی و جعفر باشد

حَسن عسکری از لطف به من کرده سخا

صحب‌الامر به هر امر مَددکار من است

سایه مرحمتش به بود از ظِل هُما

کرد معراجِ روان صابر کرمانی و گفت

ایهاالناس جهان نیست به جز جور و جفا


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۳
[ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۵ ] [ 18:5 ] [ آذر ]

سلطان ملک ارتضا، مولی علی موسی‌الرضا

آئینه ذات خدا، مولی علی موسی‌الرضا

بحر کرم، کان عطا، سر حلقه اهل ولا

در امر او بودی قضا، مولی علی موسی‌الرضا

آن رهبر راه یقین مسموم زهر ظلم و کین

بر امر حق بودی رضا، مولی علی موسی‌الرضا

موسی بن جعفر آن پدر، میر امم، فخر بشر

دل یافت از نورش جلا، مولی علی موسی‌الرضا

سال محق مولود او، تابان رخ مسعود او

دریای رحمت از سخا، مولی علی موسی‌الرضا

مولود یا ذیقعده دان، بد نام مادر خیزران

سلطان اقلیم صفا، مولی علی موسی‌الرضا

هم نجمه و هم باهره، مادر ملقب طاهره

باشد امام‌الاتقیا، مولی علی موسی‌الرضا

میر ولا، فاضل، رضی، صابر، وفی باصفا

القاب آن ایزدنما، مولی علی موسی‌الرضا

پنجاه و پنج آن رهنما از سال در دار فنا

عمرش بدی ای باولا، مولی علی موسی‌الرضا

شمس هدایت بوده او، آن مظهر آیات هو

دین خدا را رهنما، مولی علی موسی‌الرضا

صابر غلام درگهش، کمتر بد از خاک رهش

باشد ولی اولیا، مولی علی موسی‌الرضا


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۱
[ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۴ ] [ 18:36 ] [ آذر ]

باشد رخ حسن گل باغ محمدی

از عطر او مشام دل و جان معطر است

[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ] [ 18:47 ] [ آذر ]

مهر سپهر خاطر خوبان محمد است

ماه وجود و نور دل و جان محمد است

مرات ذات پاک خداوند ذوالجلال

ختم رسل تجلی سبحان محمد است

معراج او در انفس و آفاق بوده است

از بی‌نشان محض نشان آن محمد است

فیضش به کاینات رسد فیض مطلقست

دریای جود و منبع احسان محمد است

عالم طفیل هستی او بوده در ازل

فوق تمام عالم امکان محمد است

توحید و علم و معرفت و حکمت و ادب

در مکتب کمال، فروزان محمد است

صابر نوای هر غزلت مدح مصطفی است

بی‌‌شک و ریب، مونس و جانان محمد است


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۵
[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ] [ 18:46 ] [ آذر ]

بگفت پیر مغان کعبه صفا اینجاست

مکان و مسکنِ رندان بی‌ریا اینجاست

بشوی باطن و دل را به آبِ روشن می

مقامِ صدق و صفا قبله وفا اینجاست

به عیش کوش و به شادی و کامرانی و وصل

قدم گذار به میخانه، بزمِ ما اینجاست

خدا حقیقتِ محض و صفایِ مطلق هست

به مُلکِ عشق و محبت بیا خدا اینجاست

دم از خودی مزن و ترک خودپرستی کن

که هر که از من و ما می‌شود جدا اینجاست


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۱
[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ] [ 18:37 ] [ آذر ]

ولّیِ حضرتِ حق مهدی صاحب‌زمان آید

نشان از بی‌نشان از عالمِ غیب و نهان آید

نبی‌ خوی و علی‌ صولت ز زهرا عفت و عصمت

حَسَن صبر و حسین آیت امامِ انس و جان آید

ز سجاد او نشان دارد ز باقر نورِ جان دارد

ز صادق صد بیان دارد ولّیِ والیان آید

ز کاظم علم و عرفانش، رضا رضوانِ ایمانش

تقی و هم نقی، خوانش، ز ذاتِ حق نشان آید

پدر آن عسکری باشد که هیبت را از او دارد

برای خلقِ عالم رهنمائی مهربان آید

دهد آبِ حیاتِ معرفت ما را لبِ لعلش

امیرِ ملکِ معنی، میرِ تقوی، جانِ جان آید

صراط‌المستقیمِ دینِ حق را رهبر و مولی

جهانی حکمت و عرفان ولّیِ رازدان آید

بیاید خاشع و خاضع، جهان در تحتِ فرمانش

روان در امرِ او باشد که آن اصلِ روان آید

جمالِ عالم‌‌آرایش بود آئینۀ سبحان

امیر و آمر و فرمانروای حق بیان آید

سریرِ معرفت را شهریار و سرور و والا

فروزان مهرِ رخشانِ دل پیر و جوان آید

ملائک در رکابش فوج‌فوج آیند و حق‌حق گو

که عیسی پیروِ او باشد و از آسمان آید

جلال و قدرِ او بی‌حد بود او صاحبِ قدرت

ولی‌الله اعظم قبله‌گاه مومنان آید

جلالش از جلالِ ذوالجلال و حاکمِ مطلق

وجودش منبع فیض و کرامت، حکمران آید

دمادم صابرِ کرمانی شوریده‌سر گوید

یقین دارم که سلطانِ ولایِ دل عیان آید


برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۰۰
[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ] [ 18:32 ] [ آذر ]

پرده‌دار کعبه صدق و صفائی یاعلی

مظهر ذات خدا مشکل‌گشائی یاعلی

قرص مه از پرتو روی تو کسب نور کرد

نور مطلق جلوه حق مرتضائی یاعلی

افضل‌الاعمال مهر و عشق سلطان ولاست

حج و عمره قبله و کوه منائی یاعلی

گشته‌ای ممسوس ذات حق ز خود فانی شدی

بدر ایمان و ولا نور خدائی یاعلی

تا در میخانه فیض و عنایت باز شد

ساقی سرچشمه آب بقائی یاعلی

نوربخش آسمان معرفت رخسار توست

جلوه جان و جهان نور و ضیائی یاعلی

قرب حق را باید از راه ولایت طی نمود

رهنمای انس و جان ایزدنمائی یاعلی

همسر زهرای اطهر هستی و دست خدا

جانشین و نور جان مصطفائی یاعلی

صابر کرمانی از عشق رخت دیوانه شد

جان دهد در راه وصلت دلربائی یاعلی

[ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۰۶ ] [ 17:45 ] [ آذر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اِنـصــاف نـبــاشـد كـه تــو مــا را نشانسي
ايـن كشتــه‌ي احـساس و بـلا را نشناسي
بازيــچـه‌ي اطفــال و پــــريشـان ز مـلالـــم
ديـــوانـــه‌ي اَنگشت نــمــــا را نشنـــاسي
از مكــر و فريبِ تــو دلم غرقه‌ي خون است
دلســوختـــه‌ي عشـق خـــدا را نشناسي
آرام نـــــدارم نَـفـسي مـــحــوِ جــنــونـــم
ايـن دلــشــده‌ي بـــي‌سرو پا را نشناسي
كس با خبـر از وحشتِ تنهائي مــن نيست
غـــم‌پـَــرورِ آغـــــوشِ جــفــا را نشنـاسي
من بحرِ پر از جـوش و خروشِ غــمِ عشقم
ايـــن عاشـقِ با مـهــر و وفــا را نشناسي
افسون شده‌ٌ چشمِ سيه مستِ تـو باشم
سَـــرمسـتِ خـــرابــاتِ صفــا را نشناسي
ايـن درد مـرا كُشت كـه نشناخت مـرا كس
ز آن نيـز بَتـَــر چــونكه تـــو مـا را نشناسي
مــن زنـده بــــراي دلِ شـــوريـــده ســرانم
آواره‌ي صـحـــــراي فـنــــا را نـشنـــــاسي
شُــــور دلِ مــن شــور بيـــافكنده بـه عالم
دلـــداده‌ي پُــر شُـــور و نـــــوا را نشناسي
از خـويش بُـــريدم چو شدم واله‌ي عشقت
آن صـــابــرِ از خــويش رهـــــا را نشنـاسي

                صابر کرمانی
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت