|
| ||
|
ولّیِ حضرتِ حق مهدی صاحبزمان آید نشان از بینشان از عالمِ غیب و نهان آید نبی خوی و علی صولت ز زهرا عفت و عصمت حَسَن صبر و حسین آیت امامِ انس و جان آید ز سجاد او نشان دارد ز باقر نورِ جان دارد ز صادق صد بیان دارد ولّیِ والیان آید ز کاظم علم و عرفانش، رضا رضوانِ ایمانش تقی و هم نقی، خوانش، ز ذاتِ حق نشان آید پدر آن عسکری باشد که هیبت را از او دارد برای خلقِ عالم رهنمائی مهربان آید دهد آبِ حیاتِ معرفت ما را لبِ لعلش امیرِ ملکِ معنی، میرِ تقوی، جانِ جان آید صراطالمستقیمِ دینِ حق را رهبر و مولی جهانی حکمت و عرفان ولّیِ رازدان آید بیاید خاشع و خاضع، جهان در تحتِ فرمانش روان در امرِ او باشد که آن اصلِ روان آید جمالِ عالمآرایش بود آئینۀ سبحان امیر و آمر و فرمانروای حق بیان آید سریرِ معرفت را شهریار و سرور و والا فروزان مهرِ رخشانِ دل پیر و جوان آید ملائک در رکابش فوجفوج آیند و حقحق گو که عیسی پیروِ او باشد و از آسمان آید جلال و قدرِ او بیحد بود او صاحبِ قدرت ولیالله اعظم قبلهگاه مومنان آید جلالش از جلالِ ذوالجلال و حاکمِ مطلق وجودش منبع فیض و کرامت، حکمران آید دمادم صابرِ کرمانی شوریدهسر گوید یقین دارم که سلطانِ ولایِ دل عیان آید برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۰۰ [ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ] [ 18:32 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||