|
| ||
|
در کشور ولایت سلطانِ دین حسن بود در آسمانِ دلها تابنده حُسنِ رویش
در بوستانِ عرفان او بود گلبنِ عشق پُر شد مشام جانها، از عطر زلف و مویش
***
صلح و صفایِ او بود، از بهرِ راحتِ خلق زین خلقِ سست عنصر، افسرده و دژم بود
بگذاشت گامِ همت در عالمِ حقیقت او محوِ ذاتِ یزدان، از هستی و عدم بود
***
او قبلۀ مراد است، او کعبۀ وَداد است از صدق و باطن و دل، بگذار سر به پایش
از جان و مال بگذر، گر طالب خدایی تا پاکباز گردی، در عالم صفایش
***
او داد درسِ حکمت در مکتب شریعت پیرِ طریقتِ عشق در راهِ معرفت بود
بُد مظهر حقیقت، هم منبع ولایت افزون کمال و فضلش از مدح و منقبت بود
[ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۸ ] [ 4:21 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
دو بیتی گوی این عهد و زمانم چو بلبل در گلستان نغمه خوانم اثر ماند ز صابر رند و مست است بگوید خادمِ دیرِ مغانم برچسبها: کاروان شعر, دوبیتی ۱۲۸ [ پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۷/۱۲ ] [ 19:10 ] [ آذر ]
ز جان،یار پیمبر فاطمه بود علی را جان و همسر فاطمه بود ز تقوی و فضیلت بحر توحید غرض از آب کوثر فاطمه بود برچسبها: کاروان شعر, دوبیتی شماره86 [ سه شنبه ۱۳۹۵/۰۱/۱۰ ] [ 19:37 ] [ آذر ]
به شادی کوش روز شادمانی است زمان عیش و نوش و کامرانی است
تولد شد تولد دخت احمد
که زهرا نور پاک آسمانی است برچسبها: کاروان شعر, دوبیتی شماره 38 [ سه شنبه ۱۳۹۵/۰۱/۱۰ ] [ 19:34 ] [ آذر ]
فلک پای پیمبر را ببوسد ملک درگاه حیدر را ببوسد
ببین شان و مقام و عز زهرا
محمد دست دختر را ببوسد برچسبها: کاروان شعر, دوبیتی شماره 72 [ سه شنبه ۱۳۹۵/۰۱/۱۰ ] [ 19:32 ] [ آذر ]
از اهــــــــــل ولا ملک جهان خالی نیست از صدق و صفا و روان و جان خالی نیست روشن نبــــــــــــــود دیــده جانت افسوس دل از اثـــــــــــر عشق نهان خالی نیست ما پاکــــــــروان و پـــــــــاک بین میباشیم فارغ از خیـال کفــــــر و دیــــــن میباشیم مــــــــا رسته ز خویشتن به حق پیوسته در ملک ولا اهــــــــــــــل یقین میباشیم برچسبها: دو بیتی ها [ یکشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۰ ] [ 0:12 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
دلــــم آتش فشان عشق او بود کلامم از بیــــــــان عشق او بود من آن ســــودای دشت جنونم روان مجذوب جان عشق او بود سر کوی تو عمری جای من بود مکان و منزل و مـــــاوای من بود ز پـــــــــژواک صدایت در دل تنگ نـــــــوای عاشقی آوای من بود دو بیتی های صـــابر بس روان بود کلام و شهد گفتـــارش ز جان بود سرای می فروشان خانه اش بود همیشه مست عشقی جاودان بود [ یکشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۰۹ ] [ 0:29 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
اگر با چشم دل بینی خدا را عدم یابی تمامِ ماسوا را خدا باشد مُنیر و حیِ مطلق کند روشن ز نورش جان مارا
[ شنبه ۱۳۸۸/۰۱/۲۲ ] [ 10:38 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
مجالی نیست عمرِ باد پارا مخور غم، کن رها مکر و دغا را چه بُردی بهره زین دنیایِ فانی گرفتی دامن چون و چرا را
[ شنبه ۱۳۸۸/۰۱/۰۸ ] [ 8:33 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
به چشمِ جان و دل بنگر خدا را که روشن کرده عرش کبریا را لقاءالله نورِ نورِ نور است منور کرده نورش قلب مارا
[ یکشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۸ ] [ 17:32 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
نوای من، همیشه جاودان است کلام و نغمه و شعرم روان است سروشِ غیب می گوید به گوشم که سوزِ دل ز عشقِ گُلرخان است [ پنجشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۰۸ ] [ 0:15 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
خدایا لطف و احسانت قدیم است که نام تو کریم است و رحیم است تویی قابض تویی باسط تویی حق که نامت هم حلیم و هم حکیم است [ چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۰۷ ] [ 23:33 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||