|
| ||
|
هر که دم زد از محبت آشنائی بیش نیست این زمان مهر و محبت، ماجرائی بیش نیست با خیالِ دوست روز و شب به سر بردن خوش است ورنه این دنیای فانی، غمسرائی بیش نیست انعکاسِ صوت باشد در فضای این جهان هر چه در گوش تو میپیچد صدائی بیش نیست بر سرِ خوانِ جهان میر و گدا، پیر و جوان هر که را بینی گدای بینوائی بیش نیست نغمه و آواز و ساز و چنگ و رود و تار و نی گر شود تکمیل در عالم، نوائی بیش نیست صابرا شعرِ روانت در خور هر فهم نیست هر چه میماند ز گفتارت، ندائی بیش نیست
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۳۰ [ یکشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۱۱ ] [ 18:21 ] [ آذر ]
نوش و نیشِ عالم فانی، خیالی بیش نیست عمر ما بگذشت و سودِ آن زوالی بیش نیست عاشقی دیوانهام زنجیر بر پایم نهید عقل بر پای دلِ عاقل، عِقالی بیش نیست پرده رویای نیک و بد بود نامش حیات حاصلِ دورانِ ما خواب و خیالی بیش نیست فقه و تجوید و کلام و حرف و نحو و نظم و نثر نزد عاشق، شور و بحث و قیل و قالی بیش نیست جهد کن کز عشقِ جانان شعله سوزان شوی هوده مهر و محبت سوز و حالی بیش نیست بخت و اقبال و مقام و عزت و عنوان و جاه در بر صاحبدلان نقشی و فالی بیش نیست آدمیّت در لباس و جبّه و صورت نبود کسوت ما جبّه و دستار و شالی بیش نیست باید از نام و نشان و هستی و ثروت گذشت ورنه این میل و هوس رنج و ملالی بیش نیست صابر کرمانی از اسرارِ عرفان واقف است کاین جهان و عمر و عیش آن، وبالی بیش نیست
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۲۹ [ یکشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۱۱ ] [ 18:14 ] [ آذر ]
هیچکس واقف به سرِّ سرنوشتِ خویش نیست
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۲۸ [ یکشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۱۱ ] [ 18:3 ] [ آذر ]
نهادهام ز یقین سر به آستانِ علی
برچسبها: صفحه ۲۶۳ [ یکشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۰۴ ] [ 18:56 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||