|
| ||
|
جنونِ عشق مرا بیقرار ساخته است مرا رها ز غمِ روزگار ساخته است
هزار شعله کشد از دلم شرارۀ عشق شرارِ عشق مرا دلفکار ساخته است
کُهن شدهست چو افسانۀ غمِ مجنون مرا زمانه چو مجنون زار ساخته است
گرفته خاطر و جانِ مرا، غمی مبهم مرا فسرده و بیاختیار ساخته است
نه اهلِ مسجد و دیرم نه خانقه نه کنشت مرا غریبی دل، داغدار ساخته است
رود به سوی عدم، کاروانِ عمر و هنوز مرا امید چنین، پایدار ساخته است
زمانه هستی من را به باد وحشت داد مرا اسیرِ غمِ عشقِ یار ساخته است
گلِ همیشه بهارت مرا به گلشنِ عشق ترانهساز خزان و بهار ساخته است
اگرچه در صفِ دلدادگان بُدم صابر مرا بلایِ غمش، بیقرار ساخته است برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۸ [ چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۶ ] [ 20:3 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||