|
| ||
|
نیمۀ شب به برم یارِ دلارام آمد از سراپردۀ غیب دل و جان جلوهنما عالم و آدم و هستی و نمایندۀ حق زدهام ساغرِ شُکرانه شدم کامروا زنگِ کُفر از دل و جان رفت و خدابین گشتم رَحمت واسعۀ صبحِ ازل ظاهر گشت شامِ هجران و فراق و غم و وحشت طی شد غرق دریای صفا، صابرِ کرمانی شد برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲۲۴ [ پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۷ ] [ 22:8 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||