|
| ||
|
سالکی نامش حسینبنحبیب دستِ او باشد به دامانِ طبیب آن طبیبِ معنوی سلطانِ دین جلوه حق نورِ سبحانِ مبین حضرتِ صاحبزمان را دیده است بر سرابِ این جهان خندیده است از ولیاللّه خواهد روز و شب وارهد زین مُلکِ پُر رنج و تَعَب شادمان زی آنکه رفت از این جهان جان به جانان داد و روحش شادمان از بلای بیامان او خسته نیست با خور و خواب و هوس وابسته نیست سیرِ باطن میکند با بالِ جان هر کجا خواهد عیان و هم نهان صابرِ کرمانی از نورِ ولا گشته روشن، نغمهخوان شد خوشنوا برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۹۸ [ سه شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲۵ ] [ 23:19 ] [ آذر ]
رهزنِ آدم به جنّت خالِ هندوی تو بود حُسن و زیبائی یوسف، جلوهی روی تو بود آن یدِ بیضا که موسی از کَفَش ظاهر شدی پرتوِ نوری از آن رخسارِ نیکوی تو بود معجز عیسیبنمریم، مردگان را زنده کرد نفخهای از آن لبِ لعلِ سخنگوی تو بود انبیا را رهنمائی، اولیا را پیشوا نورِ حق ظاهر از آن رخسارِ مینوی تو بود ای وَلایت، باعثِ فیض و نجاتِ جن و انس رشتۀ دلهای خاصان، رشتۀ موی تو بود درمیانِ جمع تنها با تو سرگرمم مدام هر طرف رو کردهام ، روی دلم سوی تو بود هرکه بشناسد تو را از هر دو عالم بگذرد سلسله بر پای دل، زلفِ سمن بوی تو بود میبری دین و دل و آرام را با یک نگاه جذبه عشقِ خدا، در چشمِ جادوی تو بود صابرا حُبِّ علی آرامشِ جان بخشدت خوش بگو مولیالموالی نامِ دلجوی تو بود
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲۷۹ [ شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۵ ] [ 11:8 ] [ آذر ]
آرام روح و راحت جان از خدا طلب آسایش وجود و روان از خدا طلب ذات خدا حقیقت و هستی مطلق است جود عیان و فیض نهان از خدا طلب از مال و جاه راحت و آسودگی مجو صدق و صفا به هر دو جهان از خدا طلب گر در سرت هوای بهشت سعادت است آن رشک بوستان جنان از خدا طلب در بوستان معرفت و کهکشان عشق نور بقای هستی و جان از خدا طلب خواهی رسی به دولت جاوید سرمدی وصل امام عصر زمان از خدا طلب صابر مبند دل به امید و وفای خلق ترک مقام و ملک و مکان از خدا طلب برچسبها: زندگانی چهارده معصوم علیهمالسلام, صفحات ۴۶۳ و ۴۶۴ [ پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۳ ] [ 8:11 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||