|
| ||
|
مست و لایعقل به نزد باده نوشان می روم فارغ از اندوه و غم،شاد و غزلخوان می روم
می شنیدم شاهد و دلدار ظاهر می شود
من به استقبال او با هدیه جان می روم
میهمانم،میزبان من بود سلطان عشق
بر سر خوان عطا و فیض و احسان می روم
کامجویی چیست؟با دلدار زیبا زندگی
در بر او با دلی پر شوق و گریان می روم
آفتاب طالع در بیت الشرف گیرد مکان
در قران زهره و برجیس،شادان می روم
سعد و نحس اختران بر مرد حق شد بی اثر
ماورای آسمان در عالم جان می روم
صد هزاران بت در این عالم همه غافل از آن
چون خلیل بت شکن از خود گریزان می روم
صابرم در نار هجران می گدازم سالها
کی رسد صبح وصالش رو به جانان می روم برچسبها: کاروان شعر, غزل 583, صابر کرمانی [ چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۱۳ ] [ 21:55 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||