|
| ||
|
من از بهشت گذشتم ز حور و غلمانش ز قصر و جنت و فردوس و باغِ رضوانش ز دوست هیچ تمنا نکرده ام جُز دوست که وصلِ دوست بود اصلِ غیب و ایمانش صفای دل شده ظاهر ز دیدنِ رویش هزار جان به فدای جمالِ رخشانش کلام عشق و محبت همیشه وردِ دل است که جبرئیل زند مُهرِ دم به عنوانش چو آشنای غمِ دل شدی یقین دانی که رنجِ عشق بود راز و عهد و پیمانش سخن ز معرفتِ ذات حق بیان کردم که درک میکند آنکس که هست حیرانش نوای صابر شیدا ترانه های دل است که پایدار بماند نوای عرفانش هزارها سخن و نغمه و ترانه سرود که در زمانه بماند کلام و دیوانش برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 337 [ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۹ ] [ 18:36 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||