|
| ||
|
ضرب المثل و شهره شد افسانۀ صابر از خون جگر پُر شده پیمانۀ صابر در قالبِ حرف و سخن و لفظ نیاید شور و هیجانِ دلِ دیوانۀ صابر روشن بنما خانۀ دل را ز تجلی از لطف بنه گام تو در خانۀ صابر دوشِ دلم از رنج و نوائب شده سنگین از بارِ مصائب شده خَم شانۀ صابر از هر طرفی عشق بود، شعلۀ سوزان در آتش آن سوخته، کاشانۀ صابر سیلابِ سرشک است روان وای دو صد وای سیل آمده در منزلِ ویرانۀ صابر غواص به دریایِ محبت چو شود دل آید به کَفَش گوهرِ دردانۀ صابر خواهی که ببینی تو تجلی خدا را بنما نظری بر رخِ جانانۀ صابر تا شمع رُخ افروخته دلدارِ پری رو بر گردِ رُخش سوخته پروانۀ صابر
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 312 [ شنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۴ ] [ 20:16 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||