|
| ||
|
مونسِ روح و قلب و جان حضرتِ صاحبالزمان حاکم روح و هم روان حضرتِ صاحبالزمان فروغِ حُسن روی او شعشعه وجود و جان آمرِ امر در جهان، حضرتِ صاحبالزمان فیضرسان عالمی بود امامِ انس و جان قدرتِ او بود عیان حضرتِ صاحبالزمان مظهرِ ذاتِ کبریا، رهبرِ راهِ اولیا هم به عیان و هم نهان حضرتِ صاحبالزمان متصل ولای او پاکدلست و بیریا جلوهنما به هر زمان حضرتِ صاحبالزمان فروغِ جاودانهاش در آسمان و در زمین ولای او به از جنان حضرتِ صاحبالزمان سر بگذار صابرا ز صدقِ دل به پای او هست ولیِ رازدان حضرتِ صاحبالزمان برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۳۱ [ دوشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۰۹ ] [ 20:47 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||