|
| ||
|
شهریار کشور جان بود زینالعابدین رهنمای راه ایمان بود زینالعابدین *** زینالعباد حضرت سجاد شاه دین نامش علی و پادشه کشور دل است *** حضرت سجاد زینالعابدین پردهدار کعبهی صدق و یقین لطف بیحد داشت بهر مُسلمین آن امام نامدار بیقرین در عبادت در سخاوت پُرعطا گوهر بحر ولای کبریا
برچسبها: زندگانی چهارده معصوم علیهمالسلام, صفحات ۱۸۹, ۱۹۲ و ۲۱۱ [ سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۱ ] [ 20:20 ] [ آذر ]
نور یقین رهبر آزادگان مظهر حق مهر دل و جان جان شهید شد رونق اسلام گشت نام حسین ابن علی غمفزاست هر سخنش آیت عشق و ولاست ز عشق او شور قیامت به پاست پیر و جوان واله رخسارهاش وقت وداع زینب خونینجگر دید تنی بی سر و تن چاکچاک کرد نظر بر تن و بر پیکرش عازم حرکت شد و با صبر و نال او به اسیران بلا یار بود عمه آن سرور اهل رشاد گر چه به ظاهر تن بیمار داشت باز ز زینب سخن آرم به لب زن تو مگو شیرزن روزگار مادر او فاطمه خیرالنساء محرم اسرار حسین شهید خطبه بخواندی چو پدر در جهان چونکه ز خود فانی و پر از ولاست زلزله افکند به کاخ یزید خواهر ایمانی اهل ولا بوده میان دو دلی واسطه سرِّ صمد، نور احد را شناخت جاذب هر نور بود، نور، نور زینب مظلومه به سوز و گداز بر سر بی تن چو نظر مینمود جان ز تنم رفته تویی جان من وای که من بی تو چرا زندهام هم ز ازل تا به ابد بیامان صابر کرمانی شیرینکلام برچسبها: کاروان شعر, صفحات ۶۹۴, ۶۹۲ [ دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۰ ] [ 21:11 ] [ آذر ]
سالکی نامش حسینبنحبیب دستِ او باشد به دامانِ طبیب آن طبیبِ معنوی سلطانِ دین جلوه حق نورِ سبحانِ مبین حضرتِ صاحبزمان را دیده است بر سرابِ این جهان خندیده است از ولیالله خواهد روز و شب وارهد زین مُلکِ پُر رنج و تَعَب شادمان زی آنکه رفت از این جهان جان به جانان داد و روحش شادمان از بلای بیامان او خسته نیست با خور و خواب و هوس وابسته نیست سیرِ باطن میکند با بالِ جان هر کجا خواهد عیان و هم نهان صابرِ کرمانی از نورِ ولا گشته روشن، نغمهخوان شد خوشنوا برچسبها: کاروان شعر, صفحه شماره ۶۹۸ [ یکشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۹ ] [ 22:2 ] [ آذر ]
جلوه حق روی دلربای حسین است رشک جنان خاک کربلای حسین است شد ز قیامش قیام عشق به عالم سرو چمان قامت رسای حسین است قبله جان است بزم معرفت او عارف روشنروان فدای حسین است معنی سعی و منا طواف حریمش کعبه دل کوی باصفای حسین است عشق خدا ساری است در همه ذرات عشق و حقیقت شعار و رای حسین است معنی دیدار حق تجلی آن شاه در همه جا جلوهگر لقای حسین است عرش چه باشد مقام قدس و محبت جان که مقدس شد آشنای حسین است پرچم آزادگی و حکمت و تقوی بر زبر کاخ اعتلای حسین است اینکه حسین از من است و من ز حسینم گفته شایسته نیای حسین است صابر کرمانی از صفای دل و جان نغمه مستانهاش ثنای حسین است [ شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۸ ] [ 14:17 ] [ آذر ]
خوشا به حالِ کسانی که محوِ دیدارند همیشه زنده و جاوید نیککردارند حُسین مشعلهدارِ رهِ هدایت بود قدم گذار به دارالامانِ رحمتِ او حُسین از سر و جان و جهان و مال گذشت عزایِ رهبرِ روحانیون بود دائم ببین به چهره خوبان تجلّی حق را بلاکشانِ ره دین ز خویشتن رستند ز عشقِ شاهِ شهیدان فغان زند صابر برچسبها: صفحه ۱۴۰ [ جمعه ۱۳۹۹/۰۶/۰۷ ] [ 20:44 ] [ آذر ]
ناظر انوار عمرش کبریا باشد شهید باخبر از عالم عشق و ولا باشد شهید هر شهید حق بود آگاه و شاهد هم بصیر جان فدای راه ایمان و خدا باشد شهید سرور بزم شهیدان رهنمای انس و جان شد حسین بن علی از خود رها باشد شهید پرچم اسلام با دست شهیدان شد بلند رازدار و پایدار و جانفدا باشد شهید یا شهیدالحق شهیدالحق شهیدالحق بگو روی محراب عبادت مرتضی باشد شهید شد حسن مسموم زهر کین خصم نابکار جان فدای راه ایمان مجتبی باشد شهید ای حسین بن علی ای شاهد بزم حضور عشق تو آئین ما مهر و وفا باشد شهید شین آن شهد شهادت، های آن های هدی پاکباز عالم صدق و صفا باشد شهید یای آن یاری کن حق در جهاد و معرفت دال آن دین خدا ایزدنما باشد شهید رستگاری چیست ترک مال و جان و نام و جاه پایه تحقیق و عرفان را بنا باشد شهید آدمیت در عبودیت بود آدم بپاست پیرو قائم به دنیای رضا باشد شهید راه باریک است و صدها دشمن دین در کمین رهرو راه ولای اولیا باشد شهید موسی جان ناظر غیب است در سینای دل شعله سر تا به پا نور و جلا باشد شهید شرزه همچون شیر باشد مرد حق در کارزار در مقام قرب حق کامش روا باشد شهید ساقی باقی دهد می از خم توحید ذات مست مست از باده جام بلا باشد شهید صابر کرمانی وارسته از خود رسته است می سراید نغمه از دل دلربا باشد شهید برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۰۶ [ پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۶ ] [ 20:51 ] [ آذر ]
بگذشت عمر و زندگیم در هوای عشق باشم همیشه غمزده و مبتلای عشق در شرق و غرب سیر نمودم به چشم دل جائی نبود چون وطن دلگشای عشق آوای دلنواز طبیعت رسد به گوش دارد بشارتی ز نوای خدای عشق آواز عشق در همه عالم بود بلند جاوید و زنده هر که شود جان فدای عشق مرغ سحر که نغمه مستانه میزند دارد به سر هوای گل دلربای عشق شاهان و شاعران و حکیمان و عارفان باشند خاکسار و فقیر و گدای عشق بنهاده است حضرت جبرئیل از ازل سر را بر آستانه دولتسرای عشق ختم پیمبران و رسل مظهر خدای بگذشته از جهان به هوای صفای عشق شمسالضحی ولی خدا شاه لافتی از مال و جان گذشت به راه ولای عشق از عرش قدس صوت خدا میرسد به گوش شد شاه عاشقان جهان رهنمای عشق شاه شهید تشنه لب کربلا حسین زد در جهان به خلایق صلای عشق صابر چه ذره ایست که جان را فدا کند جانهای تابناک بگردد فدای عشق برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۴۸ [ چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ] [ 20:36 ] [ آذر ]
خلوتنشینِ گوشه میخانه توام مست و خرابِ ساغر و پیمانه توام با شور حال و جذبه و سوزِ نهاد و دل مجنونِ عشق و واله و دیوانه توام میسوزم و تمامِ وجودم شود هبا بر گِردِ شمعِ روی تو پروانه توام از آستانِ فیضِ تو جائی نمیروم من خاکسارِ درگه کاشانه توام در پرده خیال تجسم کنی مدام ای یارِ دلفریب من افسانه توام صابر شدم نوایِ محبت کشم ز دل پیمانهنوشِ مجلسِ شاهانه توام برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۸۵ [ سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۴ ] [ 21:19 ] [ آذر ]
ای نور حقیقت ز جمال تو هویدا ای مظهر حق بوده رخت همچو مسیحا ای جان جهان تشنهلب دشت حوادث ای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولا ای حسن رخت آئینه ذات الهی ای سرو قدت شاخه طوبی دل ما ای عشق تو افکنده شرر در همه عالم ای لطف تو باشد به سر خلق به هر جا ای برتر از اندیشه و افکار خلایق ای متصل غیب توئی اصل تولا ای دین خدا از تو بسی یافته رونق ای نور ولا گشته ز روی تو هویدا هم شاهد و مشهود و شهید ابن شهیدی سرور به شهیدان جهان والی و والا جوشان به جهان خون تو تا روز قیامت ای رهبر خوبان ز تو روشن شده دلها صابر ز حسین ابن علی فیض و عطا یافت آسوده خیالست ز هر میل و تمنا برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲ [ سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۴ ] [ 21:0 ] [ آذر ]
جلوه حق روی دلربای حسین است رشک جنان خاک کربلای حسین است شد ز قیامش قیام عشق به عالم سرو چمان قامت رسای حسین است قبله جان است بزم معرفت او عارف روشنروان فدای حسین است معنی سعی و منا طواف حریمش کعبه دل کوی باصفای حسین است عشق خدا ساری است در همه ذرات عشق و حقیقت شعار و رای حسین است معنی دیدار حق تجلی آن شاه در همه جا جلوهگر لقای حسین است عرش چه باشد مقام قدس و محبت جان که مقدس شد آشنای حسین است پرچم آزادگی و حکمت و تقوی بر زبر کاخ اعتلای حسین است اینکه حسین از من است و من ز حسینم گفته شایسته نیای حسین است صابر کرمانی از صفای دل و جان نغمه مستانهاش ثنای حسین است [ دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۳ ] [ 20:26 ] [ آذر ]
سلطان عشق، تشنهلب کربلا حسین تن چاکچاک از ستم اشقیا حسین والی امر بودی و تسلیم کردگار ای مظهر خدا ولی و رهنما حسین سرحلقه تمام شهیدان عالمی ای نور غیب و رحمت بیانتها حسین مانند تو نبوده کسی در جهان و نیست ای پردهدار کعبه صدق خدا حسین اسلام رونقش ز وجود تو بوده است در راه دین ز نور یقین جانفدا حسین یاران باوفای تو از جان گذشتهاند مرات ذات حق به زمین و سما حسین در هر محرم از غم تو محشری به پاست جان روشن از ولای تو اصل ولا حسین صابر نهاده سر به در آستانهات بنما نظر به خستهدلی مبتلا حسین برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۲۱ [ یکشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۲ ] [ 23:12 ] [ آذر ]
یا حسین شور قیامت در جهان افکندهای غلغله در چار ارکان جهان افکندهای مشعل عشقت همیشه روشن است و جاودان شعله سوزان به جان این و آن افکندهای پردهدار عالم غیب و شهودی یا حسین در همه خلق جهان شور نهان افکندهای از لبت آب بقای معرفت جوشان بود شور در جان و روان انس و جان افکندهای با لبان تشنه جان دادی کنار نهر آب التهابی در دل پیر و جوان افکندهای سرفراز هر دو عالم ای امیر ملک عشق از قیام خویش در دلها فغان افکندهای مفتخر هر کس که باشد پیرو راه ولا انقلابی غمفزا در هر زمان افکندهای صابرا شمس ولا از مشرق جان میدمد با نوا و شعر شیوا، شور جان افکندهای برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۸۹ [ شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۱ ] [ 20:35 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||