|
| ||
|
نور یقین رهبر آزادگان مظهر حق مهر دل و جان جان شهید شد رونق اسلام گشت نام حسین ابن علی غمفزاست هر سخنش آیت عشق و ولاست ز عشق او شور قیامت به پاست پیر و جوان واله رخسارهاش وقت وداع زینب خونینجگر دید تنی بی سر و تن چاکچاک کرد نظر بر تن و بر پیکرش عازم حرکت شد و با صبر و نال او به اسیران بلا یار بود عمه آن سرور اهل رشاد گر چه به ظاهر تن بیمار داشت باز ز زینب سخن آرم به لب زن تو مگو شیرزن روزگار مادر او فاطمه خیرالنساء محرم اسرار حسین شهید خطبه بخواندی چو پدر در جهان چونکه ز خود فانی و پر از ولاست زلزله افکند به کاخ یزید خواهر ایمانی اهل ولا بوده میان دو دلی واسطه سرِّ صمد، نور احد را شناخت جاذب هر نور بود، نور، نور زینب مظلومه به سوز و گداز بر سر بی تن چو نظر مینمود جان ز تنم رفته تویی جان من وای که من بی تو چرا زندهام هم ز ازل تا به ابد بیامان صابر کرمانی شیرینکلام برچسبها: کاروان شعر, صفحات ۶۹۴, ۶۹۲ [ دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۰ ] [ 21:11 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||