|
| ||
|
کیست تا آرامشی بخشد به جان بی قرارم کیست تا مرهم نهد بر داغ قلب داغدارم کیست تا آگه شود از سوز و ساز این دل من کیست تا واقف شود از انقلاب روزگارم کیست تا لبریز سازد ساغر و پیمانه ام را از شراب ناب عشق دل بگردد میگسارم کیست تا او درک بنماید غم عشق دلم را کیست تا آبی زند بر قلب و جان پر شرارم کیست تا با دست دل دامان جانش را بگیرم کیست تا گردد به دنیای صفای عشق یارم کیست تا بر گرد شمع روی او پروانه گردم کیست تا آسوده ام سازد ز رنج پایدارم کیست تا بی ریب و ریا مهر و وفاداری نماید کیست تا حسن جمال او بگردد، نوبهارم کیست تا با یک نگاه آشنا گوید سخنها رازها گوید به من تا غم برد از قلب زارم کیست تا آرامشی بخشد به جان و روح صابر نغمه مستانه از دل برکشد بی اختیارم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۴۸۳ [ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۵ ] [ 19:32 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||