|
| ||
|
بر رنج و غم دوران می گریم و می خندم در آتش عشق جان می گریم و می خندم بین دو عدم باشم سرگشته و سرگردان گه شادم و گه گریان می گریم و می خندم از سوز درون من آگاه نگردد کس شد شمع دلم سوزان می گریم و می خندم هر موج ز بحر غم صد کشتی جان بشکست در بحر غمش حیران می گریم و می خندم راه دل ما باشد پیچیده تر از هر ره در این ره بی پایان می گریم و می خندم تا شور جنون عشق مجنون جهانم کرد دیوانه و سرگردان می گریم و می خندم صابر ز می عرفان از ساغر دل نوشد گوید به بر رندان می گریم و می خندم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 444 [ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲۲ ] [ 18:30 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||