|
| ||
|
شرط کردم به جهانِ گذران خنده کنم به نشاط و خوشی و عیشِ جهان خنده کنم شرط کردم غم و اندوه به دل ره ندهم به غم و غصه و اندوهِ زمان خنده کنم شرط کردم که دگر دل به کفِ کس ندهم به چنین بازی پُر شور و فغان خنده کنم شرط کردم که دم از مهر و محبت نزنم به وفاداری و عشقِ همگان خنده کنم شرط کردم که زنم مُهرِ خموشی بر لب لب ببندم ز سخن از دل و جان خنده کنم شرط کردم که ز حسرت نگدازم چون شمع هر کجا انجمنی هست عیان خنده کنم شرط کردم که شوم رند و خراباتی و مست در سرِ کوی خراباتِ مغان خنده کنم شرط کردم که شوم صابرِ خوشنغمه و مست سازِ عشرت بزنم، رقصکنان خنده کنم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۷۲ [ شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ ] [ 17:40 ] [ آذر ]
کس نمیپرسد چرا عمری پریشانروزگارم بیدل دیوانهام افسونِ چشمِ مستِ یارم هر چه کردم سعی و کوشش تا رها گردم ز فکرش بیشتر مشغول گشتم، با خیالش، بیقرارم او به من گوید که میباشم پریشانِ حوادث من به او گویم ز داغِ عشقِ رویت داغدارم او به من گوید دمی آسایش خاطر ندارم من به او گویم فزاید غم سرِ غم انتظارم او به من گوید تو بودی آفتِ هستی و جانم من به او گویم تو باشی فتنه جانِ فکارم او به من گوید خدا دادِ دلم را از تو گیرد من به او گویم تو سوزاندی مرا بیاختیارم او بود امیدِ من بی او نخواهم زندگانی در جهانِ عشق و مستی زنده و امیدوارم چند روزی هم لب از گفتن ببندم او بگوید باغِ فردوسم توئی، ای جلوه صبح و بهارم غنچههای گلشنِ طبع تو را بویم سحرگه تا شود شاداب از عطر و شمیمش قلبِ زارم در میانِ عشقبازانِ رخش با قلبِ خونین صابرِ کرمانی دیوانهدل زار و نزارم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۴۷۸ [ شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ ] [ 17:38 ] [ آذر ]
ای امام عسکری ای رهبر اهل یقین جلوه ی نور رخت در آسمان و در زمین قائم آل محمد نور جان و دیده ات آشکارا می شود دست خدا از آستین گوهر مقصود دریای ولای حق توئی ای امام شیعیان ای رهنمای راه دین برچسبها: صفحه ۴۳۷ [ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۴ ] [ 17:42 ] [ آذر ]
[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۴ ] [ 17:39 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||