|
| ||
|
[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۲۱ ] [ 20:16 ] [ آذر ]
نور یقین رهبر آزادگان مظهر حق مهر دل و جان جان شهید شد رونق اسلام گشت دین خدا مایه آرام گشت نام حسین ابن علی غم فزاست پرتو او در دل و در جان ماست هر سخنش آیت عشق و ولاست جلوه خاصش به زمین و سماست ز عشق او شور قیامت به پاست تشنه لب و چشمه آب بقاست پیر و جوان واله رخساره اش غرقه خون این تن صد پاره اش وقت وداع زینب خونین جگر چونکه نمودی به برادر نظر دید تنی بی سر و تن چاک چاک از ستم افتاده به خاک هلاک کرد نظر بر تن و بر پیکرش بوسه زدی بر آن تن اطهرش عازم حرکت شد و با صبر و نال قامت خم گشته و دل پر ملال او به اسیران بلا یار بود مونس و دلدار و پرستار بود عمه آن سرور اهل رشاد ولی حق، حضرت زین العباد گر چه به ظاهر تن بیمار داشت وجود را نقطه پرگار داشت باز ز زینب سخن آرم به لب جورکشی، صدمه و رنج و تعب زن تو مگو شیرزن روزگار جلوه انوار علی آشکار مادر او فاطمه خیرالنساء برادر بزرگ او مجتبی محرم اسرار حسین شهید پاکدل و اهل یقین و وحید خطبه بخواندی چو پدر در جهان شور به پا کرد به نطق و بیان چونکه ز خود فانی و پر از ولاست حماسه اش حماسه کربلاست زلزله افکند به کاخ یزید دخت علی خواهر صدها شهید خواهر ایمانی اهل ولا سینه او آئینه حق نما بوده میان دو ولی واسطه داشته با نور خدا رابطه سر صمد، نور احد را شناخت مظهر الله صمد را شناخت جاذب هر نور بود، نور، نور خاصه تجلی جمال و حضور زینب مظلومه به سوز و گداز همسفر عشق به راه دراز بر سر بی تن چو نظر می نمود ساز غم عشق، سمر می نمود جان ز تنم رفته تویی جان من گوهر جان حضرت جانان من وای که من بی تو چرا زنده ام بلاکش زمان و آینده ام هم ز ازل تا به ابد بی امان لعنت حق به ظالمان جهان صابر کرمانی شیرین کلام مدیحه گو بوده به هر صبح و شام برچسبها: کاروان شعر, صفحات ۶۹۴, ۶۹۲ [ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۲۰ ] [ 20:3 ] [ آذر ]
سلطان عشق، تشنه لب کربلا حسین تن چاک چاک از ستم اشقیا حسین والی امر بودی و تسلیم کردگار ای مظهر خدا ولی و رهنما حسین سر حلقه تمام شهیدان عالمی ای نور غیب و رحمت بی انتها حسین مانند تو نبوده کسی در جهان و نیست ای پرده دار کعبه صدق خدا حسین اسلام رونقش ز وجود تو بوده است در راه دین ز نور یقین جانفدا حسین یاران باوفای تو از جان گذشته اند مرات ذات حق به زمین و سما حسین در هر محرم از غم تو محشری به پاست جان روشن از ولای تو اصل ولا حسین صابر نهاده سر بدر آستانه ات بنما نظر به خسته دلی مبتلا حسین برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۲۱ [ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۹ ] [ 20:5 ] [ آذر ]
سالکی نامش حسین بن حبیب دستِ او باشد به دامانِ طبیب آن طبیبِ معنوی سلطانِ دین جلوه حق نورِ سبحانِ مبین حضرتِ صاحب زمان را دیده است بر سرابِ این جهان خندیده است از ولی الله خواهد روز و شب وارهد زین مُلکِ پُر رنج و تَعَب شادمان زی آنکه رفت از این جهان جان به جانان داد و روحش شادمان از بلای بی امان او خسته نیست با خور و خواب و هوس وابسته نیست سیرِ باطن می کند با بالِ جان هر کجا خواهد عیان و هم نهان صابرِ کرمانی از نورِ ولا گشته روشن، نغمه خوان شد خوشنوا برچسبها: کاروان شعر, صفحه شماره ۶۹۸ [ دوشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۸ ] [ 21:48 ] [ آذر ]
خبر از رفتنِ خود می دهی ای دوست چرا که مرا نیست دگر طاقت اندوه و عزا بر سَر شاخه توفیق مرا بوده مکان بلبل نغمه سرایم به گلستانِ ولا شور و احساس مرا سوز و نوائی دگر است در دلم بوده تجلی ز ولای مولی عشق می ورزم و شد عاشقیم شهره شهر خادمِ آل عبایم، به جهانم تنها اولیا را ز دل و جان همه جان می جویم مرغِ خوش نغمه عشقم شده ام نغمه سرا مِهر آن چار مُحمد بود اَنهار بهشت حُب آن چار علی، نورِ روان فیض و عطا جلوه فاطمه آن دخت رسول ثقلین بوده از روزِ ازل در دل و در باطن ما هست صبرِ حسنی در من و هستم صابر عاشق روی حسین بن علی در دو سرا دوستی و کرم موسی و جعفر باشد حَسن عسکری از لطف به من کرده سخا صاحب الامر بهر امر مَددکار من است سایه مرحمتش به بود از ظِل هُما کرد معراجِ روان صابر کرمانی و گفت ایهاالناس جهان نیست به جز جور و جفا برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳ [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۷ ] [ 20:1 ] [ آذر ]
چیست عاشورا ندای انقلاب راه حق جویی برای شیخ و شاب چیست عاشورا صدای اتحاد از برای اهل ایمان و رشاد چیست عاشورا سخن از شور عشق جلوه نور خدا در طور عشق چیست عاشورا شهادت با یقین از برای سالکان راه دین چیست عاشورا به حق پرداختن با همه رنج و مصائب ساختن چیست عاشورا فغان و العطش طفل کوچک تشنه لب بنموده غش چیست عاشورا قیام آن حسین گوش جان پر از پیام آن حسین چیست آن گلهای پرپر روی خاک عاشقان از نیزه و خنجر هلاک کیست آن، جسم پر از زخم ستم قاسم آن رعنا جوان دشت غم کیست آن، آئینه ایزدنما روی رخشان حسین، آن رهنما کیست آن، بیمار محزون غمین حضرت سجاد، زین العابدین کیست آن، دریای جود و معرفت صاحب قرب و مقام و منزلت رهنمای راه دین یعنی حسین نور جان متقین یعنی حسین در دل هر شیعه مهرش جاودان هست ای روشن دل روشن روان مرگ سرخ از عمر ننگین بهتر است مرهم زخم دل، آن چشم تر است خصم ظالم باش، جان روشنگرست یار مظلوم، آن خدای داورست چیست عاشورا تجلی خدا در دل یاران سبط مصطفی چیست عاشورا حقیقت را عیان دیدن از رخسار آن جان جهان چیست عاشورا مقام امتحان از برای دوستان و مومنان چیست عاشورا ز عشق افروختن در شرار غم سراپا سوختن کیست رهبر، در زمین کربلا آن حسین ابن علی نور خدا کیست صابر با هزاران ابتلا حضرت زینب مه برج ولا کیست پرچمدار دشت نینوا حضرت عباس سردار رضا کیست آن مظلوم آغشته به خون اصغر شش ماهه قرب او فزون کیست آن سرو رشید باغ عشق اکبر ناکام و او را داغ عشق کیست آن کلثوم دخت مرتضی یاور زینب به محنت مبتلا صابرا شرح شهیدان والسلام می نگنجد در کتاب و در کلام برچسبها: کاروان شعر, صفحات ۶۸۷ و ۶۸۸ [ شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۶ ] [ 20:7 ] [ آذر ]
شعله عشق، عالم افروزست شرح حال حسین جانسوزست کربلا دشت امتحان بودست قتلگاه بسی جوان بودست نعش خوبان به خاک و خون غلطان کوچک و هم بزرگ بد عطشان کودک و نوجوان، صغیر و کبیر کشته عشق و بسته زنجیر ظالمان، ظلم و کین ز حد بردند دل اطفال را بیازردند زنده ماند آن حماسه تاریخ شور هر جان حماسه تاریخ تا ابد شور عشق او برپاست رهبر راه دین، ولی خداست آنکه در ملک معرفت مولاست مظهر غیب و سیدالشهداست آنکه آئینه خدا باشد حاکم و آمر قضا باشد متصرف به عالم ایجاد خلق را حکمتش نمود ارشاد بر سر خوان او ز خاص و عوام ریزه خوارند تا به یوم قیام صابر از جان و دل حسین گویان در دل او لطیفه ایمان درس جانبازی از حسین آموز تا شوی از ولای حق پیروز برچسبها: کاروان شعر, صفحات ۶۹۱ و ۶۹۲ [ جمعه ۱۳۹۸/۰۶/۱۵ ] [ 20:0 ] [ آذر ]
بگذشت عمر و زندگیم در هوای عشق باشم همیشه غمزده و مبتلای عشق در شرق و غرب سیر نمودم به چشم دل جائی نبود چون وطن دلگشای عشق آوای دلنواز طبیعت رسد به گوش دارد بشارتی ز نوای خدای عشق آواز عشق در همه عالم بود بلند جاوید و زنده هر که شود جان فدای عشق مرغ سحر که نغمه مستانه می زند دارد به سر هوای گل دلربای عشق شاهان و شاعران و حکیمان و عارفان باشند خاکسار و فقیر و گدای عشق بنهاده است حضرت جبرئیل از ازل سر را بر آستانه دولتسرای عشق ختم پیمبران و رسل مظهر خدای بگذشته از جهان به هوای صفای عشق شمس الضحی ولی خدا شاه لافتی از مال و جان گذشت به راه ولای عشق از عرش قدس صوت خدا می رسد به گوش شد شاه عاشقان جهان رهنمای عشق شاه شهید تشنه لب کربلا حسین زد در جهان به خلایق صلای عشق صابر چه ذره ایست که جان را فدا کند جانهای تابناک بگردد فدای عشق برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۴۸ [ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۴ ] [ 20:7 ] [ آذر ]
یا حسین شور قیامت در جهان افکنده ای غلغله در چار ارکان جهان افکنده ای مشعل عشقت همیشه روشن است و جاودان شعله سوزان به جان این و آن افکنده ای پرده دار عالم غیب و شهودی یا حسین در همه خلق جهان شور نهان افکنده ای از لبت آب بقای معرفت جوشان بود شور در جان و روان انس و جان افکنده ای با لبان تشنه جان دادی کنار نهر آب التهابی در دل پیر و جوان افکنده ای سرفراز هر دو عالم ای امیر ملک عشق از قیام خویش در دلها فغان افکنده ای مفتخر هر کس که باشد پیرو راه ولا انقلابی غم فزا در هر زمان افکنده ای صابرا شمس ولا از مشرق جان می دمد با نوا و شعر شیوا، شور جان افکنده ای برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۸۹ [ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۳ ] [ 20:10 ] [ آذر ]
ای نور حقیقت ز جمال تو هویدا ای مظهر حق بوده رخت همچو مسیحا ای جان جهان تشنه لب دشت حوادث ای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولا ای حسن رخت آئینه ذات الهی ای سرو قدت شاخه طوبی دل ما ای عشق تو افکنده شرر در همه عالم ای لطف تو باشد به سر خلق به هر جا ای برتر از اندیشه و افکار خلایق ای متصل غیب توئی اصل تولا ای دین خدا از تو بسی یافته رونق ای نور ولا گشته ز روی تو هویدا هم شاهد و مشهود و شهید ابن شهیدی سرور به شهیدان جهان والی و والا جوشان به جهان خون تو تا روز قیامت ای رهبر خوبان ز تو روشن شده دل ها صابر ز حسین ابن علی فیض و عطا یافت آسوده خیالست ز هر میل و تمنا برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲ [ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۲ ] [ 20:17 ] [ آذر ]
ناظرِ انوارِ عُمرش کبریا باشد شهید باخبر از عالمِ عشق و ولا باشد شهید هر شهیدِ حق بود آگاه و شاهد هم بصیر جان فدای راهِ ایمان و خدا باشد شهید سرورِ بزمِ شهیدان رهنمای انس و جان شد حسین بن علی از خود رها باشد شهید پرچمِ اسلام با دستِ شهیدان شد بلند رازدار و پایدار و جان فدا باشد شهید یا شهید الحق شهید الحق شهید الحق بگو روی محرابِ عبادت مرتضی باشد شهید شد حَسَن مسمومِ زهرِ کینِ خصمِ نابکار جان فدای راهِ ایمان مجتبی باشد شهید ای حُسین بن علی ای شاهدِ بزم حضور عشق تو آئین ما مهر و وفا باشد شهید شین آن شهد شهادت، های آن های هدی پاکبازِ عالمِ صدق و صفا باشد شهید یای آن یاری کن حق در جهاد و معرفت دال آن دینِ خدا ایزدنما باشد شهید رستگاری چیست ترکِ مال و جان و نام و جاه پایه تحقیق و عرفان را بنا باشد شهید آدمیّت در عبودیت بود آدم بپاست پیروِ قائم بدنیای رضا باشد شهید راه باریک است و صدها دشمنِ دین در کمین رهروِ راهِ ولای اولیا باشد شهید موسی جان ناظرِ غیب است در سینای دل شعله سر تا بپا نور و جلا باشد شهید شرزه همچون شیر باشد مردِ حق در کارزار در مقامِ قربِ حق کامش روا باشد شهید ساقیِ باقی دهد می از خمِ توحیدِ ذات مست مست از باده جامِ بلا باشد شهید صابر کرمانی وارسته از خود رسته است می سراید نغمه از دل دلربا باشد شهید برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۰۶ [ دوشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۱ ] [ 20:8 ] [ آذر ]
جلوه حق روی دلربای حسین است رشک جنان خاک کربلای حسین است شد ز قیامش قیام عشق به عالم سرو چمان قامت رسای حسین است قبله جان است بزم معرفت او عارف روشن روان فدای حسین است معنی سعی و منا طواف حریمش کعبه دل کوی باصفای حسین است عشق خدا ساری است در همه ذرات عشق و حقیقت شعار و رای حسین است معنی دیدار حق تجلی آن شاه در همه جا جلوه گر لقای حسین است عرش چه باشد مقام قدس و محبت جان که مقدس شد آشنای حسین است پرچم آزادگی و حکمت و تقوی بر زبر کاخ اعتلای حسین است اینکه حسین از من است و من ز حسینم گفته شایسته نیای حسین است صابر کرمانی از صفای دل و جان نغمه مستانه اش ثنای حسین است برچسبها: صفحه ۱۴۵ و ۱۴۶ [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۰ ] [ 21:6 ] [ آذر ]
در کشور عشق شاه جان است حسین در جسم جهان روح و روان است حسین مظلوم و شهید و شاهد و مشهود است شاهنشه قلب شیعیان است حسین برچسبها: صفحه ۱۴۴ [ شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۰۹ ] [ 20:20 ] [ آذر ]
ای جلالِ کبریائی از وجودت آشکار ای جمالِ ذاتِ حق ای مُلکِ دل را شهریار ای حسین بن علی ای منبعِ جود و سخا ای رخِ نورانیت آئینه دارِ کردگار ای که عشقت بُرده صبر و طاقت از پیر و جوان ای که نامِ نامی تو در دو عالم پایدار ای که حُسنِ عالم افروزت به سانِ نورِ طور موسی جان را نموده از تجلی نور بار در شجاعت ای ولی المومنین باشی شهیر چون تو جانباز و فداکاری ندیده روزگار در سخاوت شهره و ضرب المثل در خاص و عام در رشادت نیست مانندت توئی عالم مدار نغمه هایت دلنشین و خطبه هایت آتشین ای عزیزِ فاطمه ای پیشوای نامدار روی دستت شد شهید آن کودکِ پاک و رضیع بوده صبر و طاقتت مانند کوهی استوار یکصد و هفتاد و دو جانباز در راهت شهید گر چه شد مشهور هفتاد و دو تن ای گلعذار نوجوانانِ بنی هاشم ز عشقت جان فدا حضرتِ عباس در دشتِ بلا شد جان نثار خواهرانت وای و ویلاگو اسیر و در به در خاندانت در مصیبت غمگسار و سوگوار خیمه گاهت شد شرربار از جفای خصمِ دون حضرتِ سجاد زین العابدین شد بی قرار صابرا عشقِ حسین بن علی فیضت دهد طبعِ شیوای تو باشد پُر ز درِّ شاهوار برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۱۰ [ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۰۷ ] [ 23:30 ] [ آذر ]
سلطان عشق، تشنه لب کربلا حسین تن چاک چاک از ستم اشقیا حسین والی امر بودی و تسلیم کردگار ای مظهر خدا ولی و رهنما حسین سر حلقه تمام شهیدان عالمی ای نور غیب و رحمت بی انتها حسین مانند تو نبوده کسی در جهان و نیست ای پرده دار کعبه صدق خدا حسین اسلام رونقش ز وجود تو بوده است در راه دین ز نور یقین جانفدا حسین یاران باوفای تو از جان گذشته اند مرات ذات حق به زمین و سما حسین در هر محرم از غم تو محشری به پاست جان روشن از ولای تو اصل ولا حسین صابر نهاده سر بدر آستانه ات بنما نظر به خسته دلی مبتلا حسین برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۲۱ [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۰۳ ] [ 20:24 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||