|
| ||
|
به باغِ عشق من آن بلبلِ خوش الحانم به بوستانِ هنر روز و شب غزلخوانم کسی نبود که مستم کند به نیم نگاهی کسی نبود که آتش زند به خرمنِ جانم کسی نبود که گوید تو از کدام دیاری کسی نگفت چه شوری بود به روح و روانم کسی خبر نشد از رنجِ بی کرانه عشقم کسی نگفت چرا خسته دل، پریشانم ز یُمنِ همتِ پیرِ مغان شدم سرمست شرابِ ناب بنوشم ز لطفِ جانانم ز شورِ عشق و جنون، عاشقی وفاکیشم به راهِ معرفتِ دوست، اهلِ عرفانم اگر چه صابر مستم ولیک شام و سحرگه رسد به گوشِ فلک شورِ عشق و افغانم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۶۰ [ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۲ ] [ 20:16 ] [ آذر ]
خُرّم آن رندی که جا در گوشه میخانه داشت روز و شب در دست، جام و ساغر و پیمانه داشت بلبلِ دل بر سرِ شاخِ گلِ امید و عشق دمبدم آوای وجد و نغمه مستانه داشت هر که از صهبای عشقش جرعه ای نوشیده است روز و شب از شورِ مستی قصه و افسانه داشت راحت و آسوده، سَرمستی که در بزمِ حضور در کف از فیضِ ازل جامِ می صبحانه داشت مرغِ روح و جان من در گلشنِ عرفانِ حق بر سرِ شاخِ صفای معرفت کاشانه داشت دل پریشان شد به دامِ زلفِ پیچان نگار رشته و زنجیر بر پایِ دلِ دیوانه داشت صابر کرمانی دیوانه دل در دامِ عشق دائماً شورِ جنون از فرقتِ جانانه داشت برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۴۹ [ دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۰ ] [ 19:5 ] [ آذر ]
رهبر راه خدا سجاد زین العابدین گوهر بحر صفا سجاد زین العابدین نام او باشد علی بابش شهید حق حسین در دو عالم رهنما سجاد زین العابدین پرده دار کعبه مقصود بود و نور غیب رازدار کبریا سجاد زین العابدین از رموز معرفت آگاه و واقف بر امور محرم راز خدا سجاد زین العابدین در عبادت شهره و در زهد و تقوی بی نظیر پیشوای اولیا سجاد زین العابدین مستمندان و فقیران را بود لطف و پناه مظهر مهر و وفا سجاد زین العابدین لب به مدح شاه دین بگشود صابر روز و شب گفت سلطان ولا سجاد زین العابدین برچسبها: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام, صفحه ۲۳۲, ۲۳۱ [ دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۰ ] [ 18:58 ] [ آذر ]
دخترِ شاهِ ولایت مونسِ جان زینب است یارِ سلطانِ شهیدان مهرِ تابان زینب است صبرِ او ضرب المثل باشد در این عالم بدان اسوه ای بهر زنان، در مُلکِ ایمان زینب است در وفاداری نمی باشد نظیرش در جهان گوهرِ مقصودِ بحرِ عشق و عرفان زینب است پرورش او یافت در دامانِ مهرِ فاطمه آن ولیه، پرتوی از نورِ ایقان زینب است از پدر بردی شهامت ارث را با شورِ عشق در جهانِ معرفت، تابان و رخشان زینب است صابرا دستِ توسل زن به دامانِ علی صابره، مظلومه و آرامِ خوبان زینب است برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۴۵ [ یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ ] [ 18:24 ] [ آذر ]
جلوه حق روی دلربای حسین است رشک جنان خاک کربلای حسین است شد ز قیامش قیام عشق به عالم سرو چمان قامت رسای حسین است قبله جان است بزم معرفت او عارف روشن روان فدای حسین است معنی سعی و منا طواف حریمش کعبه دل کوی باصفای حسین است عشق خدا ساری است در همه ذرات عشق و حقیقت شعار و رای حسین است معنی دیدار حق تجلی آن شاه در همه جا جلوه گر لقای حسین است عرش چه باشد مقام قدس و محبت جان که مقدس شد آشنای حسین است پرچم آزادگی و حکمت و تقوی بر زبر کاخ اعتلای حسین است اینکه حسین از من است و من ز حسینم گفته شایسته نیای حسین است صابر کرمانی از صفای دل و جان نغمه مستانه اش ثنای حسین است برچسبها: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام, صفحه ۱۴۶, ۱۴۵ [ شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ ] [ 18:28 ] [ آذر ]
ای جلالِ کبریائی از وجودت آشکار ای جمالِ ذاتِ حق ای مُلکِ دل را شهریار ای حسین بن علی ای منبعِ جود و سخا ای رخِ نورانیت آئینه دارِ کردگار ای که عشقت بُرده صبر و طاقت از پیر و جوان ای که نامِ نامی تو در دو عالم پایدار ای که حُسنِ عالم افروزت به سانِ نورِ طور موسی جان را نموده از تجلی نور بار در شجاعت ای ولی المومنین باشی شهیر چون تو جانباز و فداکاری ندیده روزگار در سخاوت شهره و ضرب المثل در خاص و عام در رشادت نیست مانندت توئی عالم مدار نغمه هایت دلنشین و خطبه هایت آتشین ای عزیزِ فاطمه ای پیشوای نامدار روی دستت شد شهید آن کودکِ پاک و رضیع بوده صبر و طاقتت مانند کوهی استوار یکصد و هفتاد و دو جانباز در راهت شهید گر چه شد مشهور هفتاد و دو تن ای گلعذار نوجوانانِ بنی هاشم ز عشقت جان فدا حضرتِ عباس در دشتِ بلا شد جان نثار خواهرانت وای و ویلاگو اسیر و در به در خاندانت در مصیبت غمگسار و سوگوار خیمه گاهت شد شرربار از جفای خصمِ دون حضرتِ سجاد زین العابدین شد بی قرار صابرا عشقِ حسین بن علی فیضت دهد طبعِ شیوای تو باشد پُر ز درِّ شاهوار برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۱۰ [ جمعه ۱۳۹۶/۰۷/۰۷ ] [ 18:48 ] [ آذر ]
خبر از رفتنِ خود می دهی ای دوست چرا که مرا نیست دگر طاقت اندوه و عزا بر سَر شاخه توفیق مرا بوده مکان بلبل نغمه سرایم به گلستانِ ولا شور و احساس مرا سوز و نوائی دگر است در دلم بوده تجلی ز ولای مولی عشق می ورزم و شد عاشقیم شهره شهر خادمِ آل عبایم، به جهانم تنها اولیا را ز دل و جان همه جان می جویم مرغِ خوش نغمه عشقم شده ام نغمه سرا مِهر آن چار مُحمد بود اَنهار بهشت حُب آن چار علی، نورِ روان فیض و عطا جلوه فاطمه آن دخت رسول ثقلین بوده از روزِ ازل در دل و در باطن ما هست صبرِ حسنی در من و هستم صابر عاشق روی حسین بن علی در دو سرا دوستی و کرم موسی و جعفر باشد حَسن عسکری از لطف به من کرده سخا صاحب الامر بهر امر مَددکار من است سایه مرحمتش به بود از ظِل هُما کرد معراجِ روان صابر کرمانی و گفت ایهاالناس جهان نیست به جز جور و جفا برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳ [ دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۳ ] [ 19:21 ] [ آذر ]
ناظرِ انوارِ عُمرش کبریا باشد شهید باخبر از عالمِ عشق و ولا باشد شهید هر شهیدِ حق بود آگاه و شاهد هم بصیر جان فدای راهِ ایمان و خدا باشد شهید سرورِ بزمِ شهیدان رهنمای انس و جان شد حسین بن علی از خود رها باشد شهید پرچمِ اسلام با دستِ شهیدان شد بلند رازدار و پایدار و جان فدا باشد شهید یا شهید الحق شهید الحق شهید الحق بگو روی محرابِ عبادت مرتضی باشد شهید شد حَسَن مسمومِ زهرِ کینِ خصمِ نابکار جان فدای راهِ ایمان مجتبی باشد شهید ای حُسین بن علی ای شاهدِ بزم حضور عشق تو آئین ما مهر و وفا باشد شهید شین آن شهد شهادت، های آن های هدی پاکبازِ عالمِ صدق و صفا باشد شهید یای آن یاری کن حق در جهاد و معرفت دال آن دینِ خدا ایزدنما باشد شهید رستگاری چیست ترکِ مال و جان و نام و جاه پایه تحقیق و عرفان را بنا باشد شهید آدمیّت در عبودیت بود آدم بپاست پیروِ قائم بدنیای رضا باشد شهید راه باریک است و صدها دشمنِ دین در کمین رهروِ راهِ ولای اولیا باشد شهید موسی جان ناظرِ غیب است در سینای دل شعله سر تا بپا نور و جلا باشد شهید شرزه همچون شیر باشد مردِ حق در کارزار در مقامِ قربِ حق کامش روا باشد شهید ساقیِ باقی دهد می از خمِ توحیدِ ذات مست مست از باده جامِ بلا باشد شهید صابر کرمانی وارسته از خود رسته است می سراید نغمه از دل دلربا باشد شهید
برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۰۶ [ یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۲ ] [ 21:29 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||