|
| ||
|
ساقی زیبا بیار ساغر صهبا تا که بنوشم، رها شوم ز تمنا مسئله روح و مرگ و مبدأ و میعاد کشف نگردد ز فکر مردم دانا در بدر ملک عشق و وادی هجرم گشته دلم از فراق روی تو شیدا بار محبت کشم بدوش دل و جان عاشق و مستم ز عشق شاهد زیبا قدرشناسی به عمر خویش ندیدم وای از این مردمان جاهل و اعمی شد سپری عمر ما به وحشت و اندوه طی شده امروز ما به وحشت فردا دوش نهادم قدم به محفل رندان در دلشان بود شور عشق و تولا پیر به من نکته ای ز سر ازل گفت گشته بپا این جهان ز عشق دل ما نور امید و صفای محض و حقیقت در دل صابر بود ز همت مولی
[ یکشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۰۹ ] [ 15:34 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||