|
| ||
|
شب شد بت مه لقا نیامد آن شاهد بزم ما نیامد
شب شد رخ زهره جلوهگر شد رامشگر دلربا نیامد
باشد ز غمش گره ، به کارم آن یار گره گشا نیامد
کامم نشد از وصال شیرین افسونگر خوش ادا نیامد
تابنده ستارۀ سحر شد مهر دل من، چرا نیامد ؟
چون خاک شدم به زیر پایش آن دلبر، بی وفا نیامد
یک لحظه دلم قرار نگرفت پیک خوشی صبا نیامد
آرامش جان و خاطر دل در بزم صفای ما نیامد
رخشنده نشد جمال ماهش آن مظهر حق نما نیامد
صابر ز غمش غزلسرا شد آن نوگل با صفا نیامد برچسبها: صابرکرمانی, کاروان شعر [ یکشنبه ۱۴۰۰/۰۴/۲۷ ] [ 0:25 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||