|
| ||
|
شمع رخ افروخت جانان، جان من پروانه شد مرغ دل در پیچ و تاب زلف او دیوانه شد
من همان افسانۀ مشهور دنیای غمم شرح عشق و سوز و سازم در جهان افسانه شد
چون که دیدم باده از دل میبرد گرد ملال مسکن و مأوای من در گوشۀ میخانه شد
سینه را بیکینه کردم قلب را چون آئینه قلب من آئینهدار چهرۀ جانانه شد
آن که شد دیوانه دل، دارد خبر از حال دل بیخبر از عالم دل عاقل و فرزانه شد
بوسهها بر پای ساقی میزدم از روی صدق تا که لبریز از شراب معرفت، پیمانه شد
صابرم خورشید عرفان جلوه گر شد در دلم دل مکان عرش حق در کعبه و بتخانه شد
برچسبها: صابرکرمانی, کاروان شعر [ دوشنبه ۱۴۰۰/۰۴/۲۱ ] [ 20:47 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||