|
| ||
|
من گمشده عشقِ توام نام ندارم بی وصلِ تو عیش و خوشی و کام ندارم من کُشته شدم کُشته احساس و محبت بی وصلِ تو یک لحظه من آرام ندارم اندوه و غم و غصه من از غمِ عشق است شوری به دل از غصه ایام ندارم یک لحظه نشد محو شوی از نظرِ من با صبحِ رُخت تیرگی شام ندارم از من ببریدی و مرا ترک نمودی لیکن به خدا بی تو دل آرام ندارم آرامِ دل و روح منی راحتِ جانی من کار به آغاز و به فرجام ندارم در دامِ غمِ هجر تو عمرم به سر آمد از باده وصلت به کفم جام ندارم از نام گریزانم و از میل و هوس دور من کار به جاه و نَسَب و نام ندارم پیوند دل از پیرِ مغان قطع نگردد من روی طلب جانبِ هر عام ندارم صابر شده ام در دلِ من رازِ نهانست از عشق عیان گشتم و انجام ندارم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۴۶۸ [ شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ ] [ 18:5 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||