|
| ||
|
بشنو نوای عشقِ دل و نغمه خوانیم تا پی بَری به رنج و غم و ناتوانیم با هر که دم زدم ز صفا دیده ام جفا این بوده است حاصلِ این زندگانیم در چهره ها نشانِ محبت ندیده ام بر باد رفت خرمنِ عمر و جوانیم غیر از ریا و مکر ندیدم ز مرد و زن بیهوده بود عاشقی و جانفشانیم گویا روانِ پاکِ هدایت فکنده است امروز سایه بر سرِ این، زندگانیم احساس و درد و رنج به هم متحد شدند بهر فنای این تن و این جسمِ فانیم گرد و غبارِ غم بنشستی به روی من تا بازگو کند، ز غمِ جاودانیم شیدا شدست صابر کرمانی حزین مشهورِ خاص و عام شود نغمه خوانیم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۲۱ [ شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۰۴ ] [ 17:33 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||