|
| ||
|
آمد زمان عیش و طرب ای خجسته فال هرگز مباد بهر تو رنج و غم و زوال
ای شهریار باطن و ای یار بی قرین
رویت چو شمس انور و ابروی تو هلال
تبریک و تهنیت به تو گویم ز جان و دل
جشنت خجسته عمر تو باقی هزار سال
گویم دعا به فر و شکوهت به صبح و شام
بنشین تو بر اریکه آزادی و جلال
هستم امیدوار ز لطف ولی عصر
بر لوح خاطرت ننشیند غم و ملال
بنشسته ای به تخت جلال و علو و قدر
با فر و جاه و معدلت و عزت و کمال
در آسمان حسن صفا از فروغ عشق
تابنده باد روی تو ای مهر بی مثال
صبح وصال شادی و عیش و صفا کنیم
بگذشته شام هجر و بود موسم وصال
یا صاحب ولایت شمسیه از ازل
بنما نظر به من که بود در دلم کلال
صابر غزلسرا شده در گلشن ادب
باشد ز شوق خوشدل و سرمست و اهل حال برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 352 [ شنبه ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ ] [ 21:44 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||