|
| ||
|
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم با خیالت ساختم یک لحظه تنها نیستم
ارتباط روح با روح است و وحدت بین دل
بی خبر از سوز عشق و راز دلها نیستم
راز خوشبختی چه باشد عشق و مهر و دوستی
لحظه ای فارغ ز فکر یار زیبا نیستم
من لبی تر کرده ام از باده جانسوز عشق
بی جهت دیوانه و محزون و شیدا نیستم
خلق پندارند من از عقل و دین بیگانه ام
یک نفس در سیر دل بی نور معنا نیستم
صابرم در آسمان جان به پرواز آمدم
در خیال لذت و شادی دنیا نیستم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 405 [ پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۰۶ ] [ 20:9 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||