|
| ||
|
به تمنای تو از هستی و جان می گذرم طالب وصل توام از دو جهان می گذرم
زاهدا روضه رضوان به تو باد ارزانی
من دیوانه دل از حور و جنان می گذرم
می زنم مهر خموشی به دهن از غم عشق
از کلام و سخن و نطق و بیان می گذرم
عاشقی غمزده و دلشده ای سوخته ام
شکر لله،ز جهان گذران می گذرم
نیستم عاشق و دلباخته سرو قدان
از قد و قامت چون سرو روان می گذرم
صابرم با غم عشق تو دلم انس گرفت
از نشاط و خوشی و عیش نهان می گذرم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 492 [ یکشنبه ۱۳۹۵/۰۲/۰۵ ] [ 20:41 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||