|
| ||
|
یاد تو همنشین دل زار من بود لطفت طبیب این دل بیمار من بود
تنها اگر بگوشه تنهاییم چه باک
دست نوازش تو،پرستار من بود
آلوده دامنم من و آلوده نیستم
پاک از گناه دامن پندار من بود
در کوی می فروش مقیمم تمام عمر
لبریز باده،ساغر سرشار من بود
موج محبت است عیان از نگاه من
دریای اشک چشم گهربار من بود
شعرم کلام عشق و نوایم نوای دل
حرفم بیان رنج دل زار من بود
داغ جنون به سینه و غم غمگسار جان
شب زنده دار دیده بیدار من بود
بی همزبان و غمزده و جانفدای دوست
بودم همیشه،درد و بلا،یار من بود
صابر شدم ترانه عشق است نغمه ام
در دل مقیم،یار دل آزار من بود برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 268 [ پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۲ ] [ 22:16 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||