|
| ||
|
هر که گوید می شناسم این شناسایی نشد هر که گوید چشم من بازست،بینایی نشد
هر که گوید خوانده ام فقه و اصول و فلسفه
قیل و قال و بحث و استدلال،دانایی نشد
هر که گوید میگدازم در شرار عشق دوست
تا اثر ظاهر نگردد،عشق و شیدایی نشد
خط و خال و حسن و رنگ و مو نقوش ظاهرست
تا نباشد جذبه،روی و موی زیبایی نشد
تا شرار عشق سوزان در دلی آتش نزد
دل بسان لاله سوزان صحرایی نشد
عاشقان را چاره ای نبود،بغیر از سوختن
چون علاج عشق دل صبر و شکیبایی نشد
رازها در آن و روح و فکر باشد،بی گمان
غمزه و ناز و ادا،حسن و دل آرایی نشد
در جهان لیلی وشان از عاشقان دل برده اند
هیچکس چون صابر مجنون سودایی نشد برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره 219 [ دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ ] [ 19:58 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||