|
| ||
|
جاهل نادان، به سوز جان ما خندد چرا بر شرار این دل سوزان ما خندد چرا کار او خوابیدن و خوردن بود مانند گاو بی خبر بر دیده گریان ما خندد چرا داغ عشق دوست بر پیشانی ما خورده است او بر این شور و غم و افغان ما خندد چرا جرم ما اینست بیرونیم، از این اجتماع او به رنج و درد بیدرمان ما خندد چرا کار کودک خاک بازی باشد و جنگ و گریز طفلِ نادانست و بر پیمان ما خندد چرا شد یقینم کار ما آخر به رسوایی کشد او بر این احساس پاک جان ما خندد چرا از کلام و از اشاره، از نگاه و از سخن می شوم آگه، بر این عرفان ما خندد چرا [ چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۰۷ ] [ 23:51 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||