|
| ||
|
هو الحق هرچه باشد به جهان کهنه و فرسوده شود کهنه هرگز نشود قصه و افسانه عشق و در قرن اتم چه کسی خوش بیان تر و نغزگو تر از آن رند بی نام و نشان، که دلش مُحرم در حریم عشق شد و وارسته ز هستی و دنیا و ماسوالله، می تواند قصه گوی افسانه های عشق و پرده در رازهای عشق و حقیقت باشد؟ صابر ترانه و غزلش راز عاشقی است گوید که هست مهر و محبت شعار من چراکه : وقف محبت است وجود و حیات و جان عشق و حقیقت است به عالم شعار من اما کو محرمی؟ که همدم و همراز ما شود سیمرغ و کیمیا شد و پیدا نمی شود برای مَحرم شدن و باخبر گشتن از راز عشق، باید از خود گذشت٬ ظاهر را رها نمود و به عمق عشق زد. آن زمان است که دیگر مفتون نفس و محو تمنا نشده و روی دل را جانب عرش خدا کرده و معترف به این امر شده که : بیهوده است، این همه شور جنون و عشق؟ ظاهر پرست واقف معنی نمی شود دیوانگیست مرحله آخرین عشق هر خودپرست واله و شیدا نمی شود بلبل ز شور عشق زند نغمه ها ز دل هر های های، نغمه شیوا نمی شود سرمست عشق و اهل دل و رند و خوشدلیم دل مبتلا به حیله دنیا نمی شود و به یاد داشته باشیم : کلام صابر بی دل بود ترانه عشق رسد به گوشِ دلِ اهلِ راز، آوازم [ چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۰۷ ] [ 16:44 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||