|
| ||
|
رشکِ فردوس برین شد بزمِ اُنس و جای من محفلِ روحانیان بُد منزل و ماوای من دوش از لطفِ خدا توفیق با من شد رفیق در برِ ساقیِ بزمِ عشق بودی جای من خرقه و سجاده و تسبیح دادم رهنِ می تا بدست پیر پُر شد ساغرِ صهبای من پرده از رُخسار افکند آن نگارِ مه عذار دید روی انورش را دیدۀ بینای من همچو موسی محوِ نورِ حق تعالی شد دلم نورِ حق تابنده شد در سینۀ سینای من شیخنا نیرنگ و تزویر و ریا از بهر چیست کی شود تسخیرِ دامت این دل شیدای من عاشقم دیوانه ام دلداده ام آواره ام سر نهد در دشتِ حیرت این دل رسوای من عهدِ مجنون طی شد و دیوانۀ زنجیری ام بُرده صبر و تاب و دین و هوش و دل لیلای من صابرِ کرمانیم نوشم شرابِ معرفت عشقبازی و وفاداری بود سودای من [ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۹ ] [ 18:23 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||