سخن روز

پيوندهای روزانه

هو

بسم الله الرحمن الرحیم

Goftare-Pire-Tarighat 

اگر کاستی تلخ است از بوستان است اگر عبدالله مجرم است از دوستان است.

شیخ انصاری که اهل راز بـود      دیـــدهٔ جــان و دل او بــاز بود

نامش عبدالله کنیه‌اش ابو اسماعیل لقبش شیخ الاسلام پدرش ابومنصور محمد الانصاری الهروی نسبش به ابو ایوب انصاری میرسد. ابو منصور قصد ازدواج نداشت شریف حمزه عقیلی با روشندلی و وحی دل او را بشارت به تولد پسری میدهد که مهری درخشان در آسمان عرفان خواهد شد، او بر خلاف میل و اراده‌اش ازدواج می‌کند صاحب فرزندی میشود که:

بــالای ســرش ز هوشمندی        میتافت ستاره بلندی

استعداد ذاتی و فطریش، تربیت درست و اساسی اولیه‌اش محیط و کانون پرورش اعتقادیش از او فقیهی بصیر عارفی خبیر شاعری پر شور دانشمندی مشهور محققی کم نظیر پرهیزکاری با یقین روشن ضمیری بی‌قرین قانعی غنی‌الطبع تشنه کامی که هر چه از آب زلال سرچشمهٔ معرفت و علم و ادب و حقایق هستی می‌نوشید بر تشنگی او میافزاید و اهل طلبی می‌سازد که چون می‌رسد به شیخ خرقانی آن عارف بزرگ ربانی می‌فرماید:

عبدالله مردی بود بیابانی در طلب آب زندگانی ناگاه رسید باابوالحسن خرقانی چندان کشید آب زندگانی که نه عبدالله ماند و نه خرقانی.

چنان فانی در ذات شیخ خرقانی شد نه عبدالله ماند باقی نه خرقانی او جانشین ابوالحسن خرقانی شد با چهار واسطه به شیخ جنید بغدادی میرسد او دانای حدیث و اخبار و سرحلقه اخیار و ابرار بود مناجاتش دلنشین و کلماتش آتشین بیانش نوای دل متقین آثارش همیشه جاوید و فروغ گفتارش روشنتر از اختر ناهید چه خوش فرماید:

الهی اگر نظر فاسقان بزر و سیم است و نظر صادقان برخوف و بیم است اما نظر عبدالله بر نوزده حرف بسم الله الرحمن الرحیم است.

چه حاصل است بدانیم حوادث زندگی ظاهری و جسمانی آن خورشید آسمان جمال و جلال چه بوده است هر کسی که پا در این جهان میگذارد روزی یا شبی از دوران روزگارست، خواجه عبدالله انصاری هم در وقت غروب آفتاب جمعه دوم شعبان سیصد و نود و شش هجری مطابق با 17 ثور برج دوم از سال متولد گردید تولدش قهند ز طوس که فارسی (کهن دژ) کهنه حصار باشد، شخصیتش رشد کرد پس از هشتاد و پنج سال زندگانی پر افتخار در سال 481در شهر هرات رخ از نقاب خاک کشید. فرزندش شیخ عبدالهادی که در سال پانصد هجری بشهادت رسید.

آثار علمی بزرگوار تفسیر قرآن، منازل السائرین، کنزالسالکین، انوارالتحقیق، زادالعارفینکه از شیخ عبدالله سلمی بوده و خواجه آنرا املاء نموده است.

کاشکی عبدالله خاک شدی و نام او از دفتر وجود پاک این کار نه بزر است و بزرگی اینکار بخدمت است و زیرکی، بلا نیکو بود زیرا که در میانِ بلا او بود، این کار بدل آگاهست نه بخرقه و کلاه است.

خواجه انصاری عارف است و بمعرفتش آگاه:

عبدالله گنجی بود پنهانی کلید آن بدست ابوالحسن خرقانی تا رسیدم بچشمهٔ آبِ زندگانی چندان خوردم که نه من ماند و نه خرقانی.

خواجه عبدالله راجع به عارف و درویش چنین فرماید:

اگر عارف به بهشت و حور نگرد طهارت معرفتش شکسته شود و اگر درویش بجز از خدا از کسی خیر خواهد درِ اجابتش بسته شود.

دست و پای عبدالله بخامی بسته به که با خامی نشسته.

با هر که نشستی و نشد جمع دلت              وز تو نرهید زحمت آب و گِلت

زنهـــار ز صـحبتــش گـــریزان میباش              ورنه نـکند روح عزیـزان بحلـت

در کتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید است:

از چند کس از بزرگان و فرزندان شیخ عبدالله انصاری روایت کرده که شیخ الاسلام عبدالله انصاری گفت؛ در اول جوانی که من طالب این حدیث بودم میخواستم که مرا در این معنی کشایشی بُود پس ریاضتها میکردم و بخدمت پیران طریقت و بزرگان دین میرسیدم و بدعا مَدَد میخواستم و نیز در زبان من فحش گفتن می‌بودی که بی‌خویشتن بر زبان من میرفتی و من بباطن آنرا سخت کاره و منکر بودم هر چند جهد می‌کردم آن فحش گفتن از زبان من بیرون نمی‌شد تا وقتی که به نشابور شدم و شیخ بوسعید قدس‌الله روحه العزیز آنجا بود من بدین اندیشه بزیارت او در شدم او نشسته بود و مریدی در خدمت او شلغم جوشیده در شِکر سُوده می‌گردانید و به شیخ میداد و شیخ آنرا بکار میبرد من در رفتم شلغمی در دست داشت یک نیمه خورده بود آن یک نیمه بدست خویش در دهان من نهاد از آنساعت باز هرگز بر زبان من فحشی نرفت و نه هیچ چیز که نبایست و سخن حقیقت بر من گشاده گشت و هر چه بر زبان من میرود همه از نیم شلغم دارم که شیخ بدست مبارک خویش در دهان من نهاده.

تصرف بزرگان غیر قابل شرح و بیان است؛

خبـر از عـالـم دل عالم دل داند و بس          حال دل نیست بیانی که به تقریر آید

* * * * * *

آنهـــا که همـــی دهند از دیده نشان         در عیــن تحیــرند و در بحــــر گمــــان

سرّیست نهــــان ز دیــــدهٔ عـــالمیـان        آنــــــرا که نمودنـــد به بستنــد دهان

 

توفیق خوانندگان عزیز و ناشر محترم آقای جواد اقبال را از خدای بزرگ خواهانم.

حسین حماصیان (صابر کرمانی)


گفتار پیر طریقت شامل: سخنان، مخاطبات، مواعظ، مقامات، رباعیات و مناجات

اثر: خواجه عبدالله انصاری

گرد آوری و مقدمه: صابر کرمانی

تیراژ: 1000جلد

چاپ نهم به تاریخ: پاییز هزار و سیصد و هشتاد و پنج

چاپ: انتشارات اقبال

تلفن انتشارات اقبال : 77603574-021 و 33118701-021


برچسب‌ها: آثار چاپ شده استاد
[ شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۵ ] [ 0:23 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اِنـصــاف نـبــاشـد كـه تــو مــا را نشانسي
ايـن كشتــه‌ي احـساس و بـلا را نشناسي
بازيــچـه‌ي اطفــال و پــــريشـان ز مـلالـــم
ديـــوانـــه‌ي اَنگشت نــمــــا را نشنـــاسي
از مكــر و فريبِ تــو دلم غرقه‌ي خون است
دلســوختـــه‌ي عشـق خـــدا را نشناسي
آرام نـــــدارم نَـفـسي مـــحــوِ جــنــونـــم
ايـن دلــشــده‌ي بـــي‌سرو پا را نشناسي
كس با خبـر از وحشتِ تنهائي مــن نيست
غـــم‌پـَــرورِ آغـــــوشِ جــفــا را نشنـاسي
من بحرِ پر از جـوش و خروشِ غــمِ عشقم
ايـــن عاشـقِ با مـهــر و وفــا را نشناسي
افسون شده‌ٌ چشمِ سيه مستِ تـو باشم
سَـــرمسـتِ خـــرابــاتِ صفــا را نشناسي
ايـن درد مـرا كُشت كـه نشناخت مـرا كس
ز آن نيـز بَتـَــر چــونكه تـــو مـا را نشناسي
مــن زنـده بــــراي دلِ شـــوريـــده ســرانم
آواره‌ي صـحـــــراي فـنــــا را نـشنـــــاسي
شُــــور دلِ مــن شــور بيـــافكنده بـه عالم
دلـــداده‌ي پُــر شُـــور و نـــــوا را نشناسي
از خـويش بُـــريدم چو شدم واله‌ي عشقت
آن صـــابــرِ از خــويش رهـــــا را نشنـاسي

                صابر کرمانی
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت