|
| ||
|
من ندانم که گرفتار غم عشق چرایم محو و خونین جگر و دلشده و بی سر و پایم هر که احوال مرا دیده دگرگون شده گفتم که گرفتار غمِ عشق و هوادارِ وفایم عشق را تا هوسِ نفس، بود فاصله بی حد من همان عاشق دلسوختۀ عشقِ خدایم دوستان بی سبب از من برَمیدند و چه گویم دین و دلباخته در راهِ خدا اهل صفایم مهربانا، صنما، غنچه لبا، لاله عذارا از فراقِ رُخِ زیبای تو در شور و نوایم ارزشم را نشناسد به جهان، قدر نداند هر که شد باخبر از قیمت و از قدر و بهایم راحتی نیست به جان و دلِ غمگین و پریشان نتوان گفت که یک لحظه خوش و کامروایم سالها گوشۀ بیت الحزن و غصه نشستم کس نفهمید که من غمزده و محوِ بلایم صابرم راحتی و عیش و خوشی هیچ ندیدم در هوای غمِ جانانه رها از من و مایم
[ یکشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۸ ] [ 18:0 ] [ سيدعلي رضاهل اتايي ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||