رهبرِ راهِ ولای اولیا باشد علی
سرورِ روحانیان و اتقیا باشد علی
عین و لام و یا علی نَبود علی نورِ خداست
برتر از گفتار و لفظ و حرفِ ما باشد علی
سیرِ مطلق، مظهرِ حق، معنی اُمالکتاب
انبیا را از ازل چون رهنما باشد علی
کشتیِ نوحِ نبی را بر لبِ ساحل رساند
باعثِ آثارِ قدرت با ولا باشد علی
یوسف از زندان به تخت و تاج شاهی گر رسید
تاجبخشِ پادشاهان از عطا باشد علی
دستِ قدرت ناجیِ یونس ز بطنِ حوت بود
قعرِ دریا بطنِ ماهی حقنما باشد علی
توبهٔ داودِ پیغمبر پذیرا از علیست
از رهِ جود و کرم مشکلگشا باشد علی
شد رها ایّوبِ پیغمبر ز هر درد و بلا
دافع رنج و بلا، غم را دوا باشد علی
طورِ سینا جلوه بر موسیبنعمران گر نمود
آن فروغِ جاودان، نورِ خدا باشد علی
آن دمِ عیسیبنمریم مرده را گر زنده کرد
هر مداوا هر دوا یا هر شفا باشد علی
مهر و تیر و مشتری، کیوان و ناهید و قمر
سیرشان از امرِ میرِ لافتی باشد علی
تیغِ مریخی به پیشِ ذوالفقارش در نیام
حاکمِ حکمِ قضا ارض و سما باشد علی
ذاتِ حق هرگز نباشد قابلِ وصف و بیان
حق تعالی را جمالِ کبریا باشد علی
صابرا صد دفتر از مدحش بگوئی کم بود
در حقیقت جلوه و نور و ضیا باشد علی
برچسبها:
کاروان شعر,
غزل شماره ۸۴۰