|
| ||
|
ز بزم عیش و طرب باد صبا میوزید وه که به گوش و دلم نغمهی شادی رسید حمد و سپاسِ خدا صبحِ سعادت دمید مرغ خیالم ز شوق جانبِ جانان پرید مطرب بزم طرب شور و نوا ساز کرد برای توصیف دوست لب به سخن باز کرد ساقی روحانیان گرفته ساغر به دست اهل محبت بدند ز بادهیِ عشق مست گفت به من نکتهای ز راز روز الست باده وحدت بنوش تا که شوی میپرست چونکه شدی مست عشق واقف رازت کنم به حق حق قادرم که بینیازت کنم روزنهی قلب من محیط انوار شد نور فزون شد به دل یار پدیدار شد محو تماشا شدم جلوهنما یار شد کوکبهی حشمتش چو خور نمودار شد پادشه برّ و بحر علیّ والاتبار آنکه بود جبرئیل به درگهش خاکسار سورهی شمسوالضحی وصفِ جمالش بود تبارک و هل اتی مدحِ کمالش بود نقوش ایوان عرش ذکرِ جلالش بود سرمهی چشم ملک خاک نعالش بود باعث ایجاد خلق بود به روز ازل نور خدایِ کریم آن ولی لمیزل کون و مکان برقرار ز امر مولی بود مکان آن نور حق به عرش اعلی بود سایهی الطافِ او تاجِ سر ما بود چشم دل از جلوهاش روشن و بینا بود روی منیر علی جلوه کند در جهان گشته ز هر ذرهای نور جمالش عیان صابر شیدا ز شوق عاشق و دیوانه شد شمع رخ افروخت یار والِه و پروانه شد قصهی جانبازیش شهره و افسانه شد بیدل و شوریدهسر ز عشقِ جانانه شد ز لطف پیر مغان بادهکش و مست شد به بوستانِ صفا مقیم و پابست شد
برچسبها: ع, صفحات ۶۲ تا ۶۴ [ پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۱۵ ] [ 17:12 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||