|
| ||
|
ما راست اتصالِ دل و انفصال نیست امواجِ فکر را به جز از اتصال نیست عاشق که محوِ عشق شد و پایمالِ غم بیدل ز هجر و خرم و شاد از وصال نیست پابندِ دامِ عشق به هر جا نهد قدم آسوده از تزلزلِ فکر و خیال نیست من سالها اسیرِ کمندِ محبتم آرامشی برای دلِ پُرملال نیست آنکس که رهسپارِ رهِ نیستی بود محوِ فناست در هوسِ شور و حال نیست صد نکته هست غیرِ لبِ لعل و چشمِ مست هر لالهروی، صاحبِ حُسن و جمال نیست باید که جذبهای بود و دلبری کند دل بیقرارِ روی خوش و خط و خال نیست برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۳۲ [ پنجشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۱۶ ] [ 21:42 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||