|
| ||
|
کسوتِ تزویر را از دوشِ جان انداختیم شورِ عشقی در دلِ پیر و جوان انداختیم عالمی خوشتر نبود از عالمِ دیوانگی از جنونِ عشق شوری در جهان انداختیم منقلباحوال بودیم از غم و هجر و فراق انقلابی در دلِ شوریدگان انداختیم همچو منصور از دل و جان ما اناالحق میزنیم پیر و برنا را به عالم، در گمان انداختیم صابرِ آزاده و رندیم و مست و میپرست سر به خاکِ مقدمِ پیرِ مغان انداختیم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۹۵ [ جمعه ۱۴۰۳/۱۲/۱۰ ] [ 17:46 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||