|
| ||
|
جانِ من جلوهگر از نورِ صفا خواهد شد دلِ من محوِ تجلّی خدا خواهد شد میزند ناوکِ مژگان تو، بر دلها تیر سینهی من سپرِ تیرِ بلا خواهد شد هر که از خود گذرد واصلِ جانان گردد واصل و زندهدل و اهلِ وفا خواهد شد هر که بر دامنِ سلطانِ ولایت زده چنگ خاطرش منبعِ انوارِ ولا خواهد شد دل که در پَرتوِ خورشیدِ حقیقت باشد بیگمان گوهرِ پُر قدر و بها خواهد شد در سراپردهی توفیق و جهانِ توحید کامِ دل از کرمِ دوست روا خواهد شد در گلستانِ مُحبّت به سرِ شاخهی عشق مرغِ جان خوشسخن و نغمهسرا خواهد شد مرغِ خوشنغمهی باغِ ملکوتم روزی زین قفس طایرِ خوشنغمه رها خواهد شد شامِ هجران سپری گردد و دلشاد شویم عهدِ آزادگی و شادی ما خواهد شد در رهِ عشق که راهیست پر از بیم و امید عاقبت صابرِ دلخسته فدا خواهد شد برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲۱۰ [ دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶ ] [ 19:59 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||