|
| ||
|
من روی دل به کعبه صدق و صفا کنم تا خویش را ز حیله دنیا رها کنم خون می خورم ز ساغر دل صبح و عصر و شام ترک ریا و ظلم و خطا از صفا کنم سرمست و باده نوش و خراباتی و خراب مستانه رو به قبله عشق خدا کنم وارسته دل ز هستی موهوم رسته ام روی طلب به چشمه آب بقا کنم خواهم حیات و زندگی جاودانه ای خود را به راه مهر و محبت فنا کنم رند و غزل سرا و سخندان و عارفم بر شاخسار گلشن عرفان نوا کنم در آستان مرگ که نامش بود حیات صابر شدم به راه وفا جان فدا کنم برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۶۵ [ سه شنبه ۱۳۹۹/۱۱/۱۴ ] [ 15:28 ] [ آذر ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] [Google+] | ||